لغت نامه تخصصی روانکاری

1-9 A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
1-9
A
  • Axial Load Bearing:

    ياتاقان بارمحوری، ياتاقانی که در آن نيرو در راستای محور چرخش ياتاقان وارد می شود.

  • All Wheel Steering:

    ( AWS )
    سیستمی که فرمان می تواند هر 4 چرخ را یک جا کنترل کند.

  • All Wheel Drive:

    ( AWD )
    نام مخفف اتومبیل های چهار چرخ محرک. در این خودرو ها هر چهار چرخ به طور هم زمان در حال چرخش می باشند. نیروی چرخش موتور، به هر چهار چرخ اعمال می شود.

  • Automatic transmission:

    جعبه دنده خودكار، دستگاه انتقال نيروي خودكار

  • Automatic gear box:

    جعبه دنده خودكار

  • AUTODIMMING:

    شکست نور توسط آینه داخل اتومبیل، که با سیاه تر شدن آینه و پخش نور، نور بالای ماشین عقب باعث ناراحتی و کاهش دید و مزاحمت راننده اتومبیل جلویی نمی شود.

  • Automatic Transmission Fluid:

    ( ATF )

    سيال انتقال قدرت اتوماتيک، روغن دنده مناسب برای استفاده در جعبه دنده های اتوماتیک، برای فرمان هیدرولیک نیز می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

  • Assyst:

    ( Active Service System )

    سامانه سرویس فعال خودرو ( اطلاع دهنده سرویس لازم برای موتور )

  • Anti-Schlupf-Regelung:

    ( ASR )

    سامانه ضد لغزش، سیستم کنترل آنتی پاتیناژ، سیستمی که جلوی هرز گردی چرخ های محرک را می گیرد و بدین ترتیب باعث حفظ پایداری می شود. این سیستم به دو نحو می تواند کار کند: یا به صورت الکترونیکی قدرت موتور را کاهش می دهد و یا بر روی چرخی که هرز گردی میکند ترمز اعمال می کند. ASR نام مخفف این سیستم است که از سوی مرسدس بنز مورد استفاده قرار می گیرد و برای Traction Control از سوی تولید کنندگان مختلف نام های مختلفی استفاده می شود مانند TC ETC ،TSC.

  • Aqua Planing:

    عبور اتومبیل از آب به طوری که لاستیک ها با زمین تماس نداشته باشند و آب از زیر پروفیل لاستیک خارج نشده بلکه به اطراف پخش شود.

  • Acoustic Parking System:

    ( APS )

    سامانه صوتی کمکی برای پارک کردن

  • Automatic Performance Control:

    ( APC )

    کنترل اتوماتیک عملکرد موتور ( جلوگیری از ضربه )، این سیستم بطور مداوم عملکرد موتور خودرو را زیر نظر دارد و با تنظیم و بررسی خودکار باز و بسته شدن سوپاپ ها و سایر قطعات موتور خودرو از رویداد ضربه در موتور جلوگیری می کند.

  • Anti Freez:

    ضد یخ، مایعی که از اتیلن گلکیول تشکیل شده است. در هوای سرد آب داخل رادیاتور یخ زده و به سیستم خنک کننده آسیب می رساند. با اضافه کردن ضد یخ به آب رادیاتور می توان از یخ زدگی جلوگیری کرد. در ضمن مانع ایجاد زنگ و رسوب در داخل رادیاتور و سیستم خنک کننده موتور می شود.

  • Ampere meter:

    ابزار اندازه گیری و نشان دهنده میزان جریان ورودی و خروجی باطری

  • Anti Lock Brakes:

    ( ALB )

    نوع ساده و اولیه سیستم ABS. سیستم ترمزی که در هنگام کشیده شدن لاستیک ها بر روی زمین با ریتم مشخصی ترمزها را گرفته و ول می کند.

  • AIRBAG:

    کیسه هوا در برخوردها و تصادفات حداکثر محافظت و ایمنی را برای سرنشینان تامین می کند. وقتی تصادف روی می دهد با اعلام سنسور ها کیسه های هوا باز شده و جلوی وارد آمدن ضربات ناشی از تصادفات را به سرنشینان می گیرند.

  • Air Flow Meter:

    در داخل هواکش دریچه ای وجود دارد که به نسبت شدت جریان هوا باز و بسته می شود و ECU نیز متناسب با این میزان پاشش سوخت را مشخص می کند.

  • Air Filter:

    فیلتر هوا، با عبور هوای ورودی به موتور از داخل این فیلتر که معمولا از جنس کاغذ مخصوصی ساخته شده جلوی ورود ذرات و گرد و خاک به موتور گرفته می شود تا تحت اثر این ذرات در موتور ساییدگی ایجاد نشود و همچنین حرارت هوای ورودی تنظیم می شود و صدای مکش هوا نیز تا حد زیادی کاهش می یابد.

  • Automatic Headlight Arrangment:

    ( AHA )

    تنظیم خودکار چراغ های جلو

  • AFS:

    ( Active Fahrwerks Stabilierung )

    در اصل همان کار ABC را انجام می دهد. این سیستم در Citroen Xantia Activa مورد استفاده قرار گرفته است

  • Aerodinamik:

    علم جریان هوا یا همان علم باد که برای اتومبیل ها خیلی مهم است چون با مقاومت کم در برابر هوا مصرف بنزین هم کاهش می یابد. بهترین مقدار مقاومت در برابر هوا برای اتومبیل ها Cw=0.26 می باشد و آیرودینامیک بد اتومبیل های SUV هم تا Cw=0.45 می تواند باشد.

  • Automatische Differential Bremse:

     ( ADB )

    نوع الکترونیکی دیفرانسیل های قفل دار

  • Active Safety:

    تمام اجزایی که ایمنی اتومبیل را بالا می برند. مانند ESP، ABS، لاستیک ها، ترمز ها، شکل آیرودینامیک اتومبیل و ...

  • Active Cornering Head Lamp:

    ( ACHS )

    سیستم فعال روشنایی پیچ ها به وسیله چراغ های جلو

  • ACEA:

     ( European Automobile Manufacturer's Association )

    انجمن خودروسازان اروپا ( این حروف مخفف یک عبارت فرانسوی به همین معنی هستند ). بزرگترین هدف این اتحادیه تعیین فرم کیفیت برای روغن های موتور و راحتی کار رانندگان در پمپ بنزین ها می باشد.

  • Acceleration:

    شتاب

  • Adaptive Cruise Control:

    ( ACC )

    سامانه کنترل سرعت پیمایش - سیستمی که در ترافیک فاصله و سرعت اتومبیل را با اتومبیل های دیگر تنظیم می کند. به خصوص این سیستم مانع تاثیر گذاری منفی وسایل نقلیه باربری بر ایمنی جاده و ترافیک می شود. Daimler Chrysler، سیستم دیگری را پیشرفت داده که علاوه بر این، فاصله را با خطوط جاده نیز تنظیم می کند.

  • Anti Blocker System:

    ( ABS )
    سیستم ضد بلوکه ( قفل شدن ) ترمزها - سیستم الکترونیکی که قفل کردن چرخ ها را در هنگام ترمز های شدید و ترمز روی سطوح لغزنده از قبل توسط سنسور ها پیش بینی کرده و با شل و سفت کردن دیسک ها در میلیونوم های ثانیه باعث می شود چرخ ها حداکثر چسبندگی را داشته باشند و بدین ترتیب در سخت ترین شرایط نیز حاکمیت فرمان دست راننده باشد. این سیستم در ترمز های آنی نیز اجازه فرار از برخورد را نیز به راننده می دهد و امروزه بسیاری از تولید کنندگان اتومبیل آن را به صورت استاندارد روی محصولات خود ارائه می دهند و بعضی نیز با درخواست مشتری آن را روی اتومبیل خریدار نصب می کنند.

  • Automatic Brake Differential:

    ( ABD )

    دیفرانسیل قفل شونده خودکار، این نوع دیفرانسیل با توجه به شرایط جاده و میزان چرخش هر چرخ، دو چرخنده پینیون دیفرانسیل را به هم قفل کرده و باعث می شود تا دو چرخ با سرعت یکسانی بچرخند.

  • Active Body Control:

    ( ABC )

    کنترل فعال حرکت بدنه - سیستم هیدرو الکترونیکی مرسدس بنز که جلوی خوابیدن بدنه اتومبیل به چپ و راست و جلو و عقب را می گیرد. ( در پیچها و هنگام ترمز این سیستم کمک بسیاری به پایداری اتومبیل دارد )

  • Abaxial:

    ساختمان خارج محور، واقع در خارج ( دور ) از محور، سطح خارج از محور از یک صفحه

  • ABAT-VENT:

    شیشه جلوی کم ارتفاع و یا برآمدگی باد شکن در اتومبیل های Speedster

  • Axle bearing retainer:

    واشر نگهدارنده یاتاقان محور چرخ 

  • Axle bearing:

    یاتاقان محور چرخ، یاتاقان توپی چرخ 

  • Axle:

    محور

  • Automatic transmission lubrication:

    روغن کاری دستگاه انتقال نیروی خودکار

  • Automatic transmission fluid:

    سیال جعبه دنده خودکار

  • Automatic transmission coolant line:

    مسیر لوله های خنک کننده جعبه دنده خودکار 

  • Automatic hydraulically controlled Power take off:

    دستگاه انتقال قدرت خودکار روغنی 

  • Automatic grinding machine:

    ماشین تراش خودکار

  • Automatic hydraulic:

    سیستم خودکار هیدرولیک 

  • Automatic gear box:

    جعبه دنده خودکار 

  • ASTM:

    انجمن آمریکایی برای روش های آزمایش ها و مواد 

  • ASLE:

    انجمن مهندسان روانکاری آمریکا

    ( American Society of Lubrication Engineers )

  • Ashless dispersants:

    ماده معلق ساز بدون خاکستر

    ماده پاک کننده ای که به روغن های موتور می افزایند، این ماده به روغن های مورد استفاده در موتور های بنزینی و دیزلی سبک اضافه می گردد. 

  • Ash Content:

    مقدار خاکستر

    خاکستر غیر قابل احتراق باقی مانده از روغن های روانساز که مقدار آن طبق روش ASTM D 582 و D 874 تعیین می گردد. از آنجا که ترکیبات بعضی از پاک کننده ها دارای مواد فلزی است ( مثل مشتقات باریم و کلسیم ) درصد مقدار خاکستر با میزان مواد پاک کننده رابطه دارد.

  • Appearance:

    ظاهر

    مشخصاتی که از یک روانساز که تنها با دیدن ظاهر آن تعیین می گردد. از قبیل رنگ، مات بودن، زمینه و بافت. 

  • Apparent Viscosity:

    نسبت تنش برشی به سرعت برشی یک سیال غیر نیوتنی که از رابطه Poiseville محاسبه می  گردد و بر حسب Poise بیان می شود. گرانروی ظاهری بیشتر گریس ها با تغییر سرعت برش و درجه حرارت تغییر می کند.

  • API Engine service Classification System:

    طبقه بندی روغن های موتور خودرو که به وسیله کمیته روانسازی API تدوین گشته است و به منظور انتخاب روغن موتور مناسب و مطلوب، شرایط کار موتور، به طبقات متفاوتی دسته بندی شده است. 

  • American Petroleum Institute:

    ( API )

    انجمن نفت آمریکا

  • Anti Wear agent:

    عامل ضد سایش

    نوعی ماده افزودنی که برای کاهش اصطکاک و سایش در اثر روغن کاری لایه مرزی استفاده می شود.

    دو دسته کلی از این مواد وجود دارند که بسته به سختی کار از انواع مختلف آنها استفاده می شود:

    1. مواد کاهش دهنده اصطکاک و سایش ملایم، این مواد ترکیبات قطبی مانند روغن های چرب و استر ها هستند که یک لایه سطحی بر روی سطح فلزات به وجود می آورند به طوری که انتهای قطبی مولکول ها بر روی فلز می چسبد.

    2. مواد EP یا فشار بالا، در دمای بالا یا تحت بار زیاد از این نوع مواد استفاده می گردد. این مواد با سطح فلز واکنش انجام می دهند و یک لایه غیر قابل حل در روغن به وجود می آورند. 

  • Anti-Seize Compound:

    ماده ای مانند گریس که دارای گرافیت یا مواد جامد دیگری است. این ماده در نقاطی که به هم پیچ می شوند، مالیده می شود و از جوش خوردن نقاط به یکدیگر به خصوص در دما های بالا جلوگیری می کند. 

  • Anti rust:

    ضد زنگ

    نوعی از مواد افزودنی که بیشتر در روغن موتور های دریایی و لکوموتیو ها برای جلوگیری از زنگ زدن قطعات فلزی موتور به کار می رود شامل الکیل فنل اتوکسی اتانول و ... 

  • Anti-Oxidant:

    ماده ضد اکسیدآسیون

    ماده ای که برای افزایش مقاومت روغن در مقابل اکسید شدن به آن می افزایند. از انواع معروف این مواد آمین ها و دی فنلها هستند که بیشتر در تهیه روغن های صنعتی مثل روغن های توربین و هیدرولیک استفاده می شود. آنتی اکسیدان های نوع ZDDP در بیشتر روغن های موتور مورد استفاده قرار می گیرند. 

  • Antiknock agent:

    ماده ضد ضربه

    یک ترکیب شیمیایی مانند تتراتیل سرب که در مقادیر کم به سوخت می افزایند تا درجه آرام سوزی آنرا بهبود بخشد. 

  • Anti-icing:

    نوعی ماده افزودنی در بنزین که برای جلوگیری از تشکیل یخ بر روی دریچه کاربراتور به بنزین می افزایند.

  • Anti friction bearing:

    یاتاقان ضد اصطکاک، یاتاقان ساچمه ای و سوزنی 

  • Antifreeze:

    ضد یخ 

  • Anti foam agent:

    ماده ضد کف

    ماده افزودنی که برای کاهش کف روغن به آن افزوده می شود. از معروف ترین آن ها پلیمر های سیلیکونی هستند که به میزان خیلی کم ( PPm ) به روغن افزوده می شود. 

  • Aniline Point:

    نقطه آنیلین

    پائین ترین دمایی که مقدار معینی از آنیلین در یک نمونه معین از یک حلال نفتی حل می گردد. این دما معیاری از قدرت حلالیت یک هیدروکربن است. هر چه نقطه آنیلین یک محصول نفتی بیشتر باشد، میزان مواد آروماتیک و نفتنیک آن کمتر و در نتیجه میزان ترکیبات پارافینی آن بیشتر است. 

  • Anhydrous:

    بدون آب 

  • American Society for Testing and Materials:

    به ASTM رجوع شود.

  • American Society of Lubrication Enginers:

    به ASLE رجوع شود. 

  • American Petroleum Institute:

    سازمان نفت آمریکا 

  • American automobile association:

    انجمن مهندسان خودرو ( آمریکا )

  • Aluminum alloy piston:

    پیستون با آلیاژ آلومینیوم 

  • All weather oil:

    روغن چهار فصل 

  • All purpose lubricant:

    روانساز چند کاره، روانسازی که برای گستره وسیعی از موارد استفاده می شود. 

  • Allowable wear unit:

    حد سائیدگی مجاز 

  • All-hydraulic Steering:

    فرمان هیدرولیکی، فرمان روغنی 

  • Alkaline:

    خاصیت قلیایی ماده 

  • Alkali:

    قلیایی

    ماده شیمیایی که در اثر ترکیب با اسید نمک و آب تولید می کند.

  • Aliphatic:

    ترکیباتی آلی متشکل از کربن و هیدروژن 

  • Aldehydes:

    الدئیدها

    از ترکیبات آلی که دارای رادیکال CHO هستند و در اثر اکسیداسیون به اسید تبدیل می گردند. 

  • Air Operated Oil Pump:

    پمپ بادی، که با روغن کار می کند. 

  • Air Lock:

    هوا بند 

  • Air conditioning:

    تهویه هوا 

  • American Gear Manufactures Association:

     ( AGMA ) 

    و به معنای اتحادیه سازندگان دنده در آمریکا که یکی از فعالیت های آن تدوین استاندارد های مربوط به روغن های دنده است

  • Age hardening:

    افزایش سختی یک گریس در اثر مرور زمان 

  • Aerosol:

    ذرات ریز جامد و مایع معلق در هوا و یا گاز 

  • Adsorbtion:

    جذب سطحی 

    چسبیدن یک لایه بسیار نازک از مولکول های گاز یا مواد محلول و یا مایعات به سطح اجسام جامدی که با آن ها در تماس هستند. 

  • Admiralty metal:

    مفرغ، همبسته ای از مس، روی و قلع

  • Adhesion force:

    نیروی چسبندگی

    نیرو یا نیرو هایی که باعث چسبیدن دو ماده مانند گریس به همدیگر می شوند. 

  • Additive:

    ماده افزودنی

    ماده شیمیایی که در مقادیر کم به روغن می افزایند تا خواص معینی از روغن را بهبود دهند. به علت پیچیدگی عملکرد این مواد نمی توان آنها را بدون آزمایش و نسبت های معین به روغن افزود. نسبت ها از طریق تحقیق و انجام آزمایش های کاربردی معلوم می گردد.

  • Acryloids:

    دسته ای از مواد افزودنی که دارای پلیمرهای متاکریلات غلیظ با گرانروی پائین هستند و به عنوان بهبود دهنده شاخص گرانروی و پائین آورنده نقطه ریزش در روغن سیستم های انتقال اتوماتیک و روغن های کارتر بکار می روند.

  • Acid wash color:

    معیاری برای تعیین حضور ترکیبات غیر هیدروکربنی در حلال های آروماتیک نمونه ای از حلال با اسید سولفوریک مخلوط و به طور کامل تکان داده می شود و پس از ساکن شدن محلول، رنگ لایه اسیدی با نمونه رنگ های استاندارد مقایسه می شود. 

  • Acid treating:

    فرآیندی که برای خالص ساختن و بهبود رنگ و بو و دیگر خواص روغن های روانساز به کار می رود. در اثر واکنش اسید سولفوریک با مولکول های ناپایدار یک فاز آبی تشکیل می شود، از آنجایی که فاز آبی و فاز روغن غیر قابل اختلاط هستند، دو فاز را می توان از هم جدا و به این ترتیب مولکول های ناپایدار را از محلول حذف نمود. 

  • Acid number:

    عدد اسیدی

    مقدار میلی گرم باز ( KOH ) لازم برای خنثی کردن مواد اسیدی موجود در یک گرم روغن. این عدد نشان دهنده مقدار اسید آلی و یا معدنی موجود در روغن است. 

  • Acidaffin:

    یک هیدروکربن سیر نشده که می توان آن را به وسیله اسید سولفوریک غلیظ از نفت جدا کرد.

  • Acid Sludge:

    لجن اسیدی

    ماده ای غلیظ و سیاه رنگ که پس از انجام عملیات اسیدی بر روی روغن بر جا می ماند. این عملیات به منظور حذف ناخالصی های موجود در روغن انجام می شود. 

  • Absorption:

    جذب کردن، تحلیل رفتن 

  • Absorber:

    موج گیر، ضربه گیر

  • Absorbent bronze:

    یاتاقان برنزی 

  • Absorbent:

    جاذب

  • Abrasive:

    خراشنده 

  • Abrasion:

    خراش – سایش 

B
  • Brake Disk Wiping:

    پاک کننده دیسک ترمز، در هنگام بارش شدید باران روی دیسک را یک لایه نازک آب می گیرد، این سیستم با ایجاد تماس بسیار خفیف لنت ترمز با دیسک با فواصل مشخص سطح دیسک را تمیز می کند. بدین ترتیب تاخیری در عکس العمل ترمز ایجاد نمی شود.

  • BOXER MOTOR:

    موتور باکسر، موتوری که سیلندر های آن در یک راستا یعنی با زاویه 180 درجه باشند. ( در واقع نوعی V شکل با زاویه 180 ) بیشتر برای ماشین های مسابقه، موتورسیکلت ها و برخی هواپیما ها استفاده می شود.

  • BLOW- BY:

    نام گاز هایی که در زمان احتراق به پیستون ها می روند.

  • BI-XENON:

    امروزه چراغ های BI-XENON پیشرفته ترین و قوی ترین نوع چراغ هستند. در این چراغ ها برای نور پایین و بالا 2 چراغ جدا استفاده می شود. چون طول موج و به عبارتی رنگ این چراغ ها شبیه نور خورشید است در شب باعث ناراحتی چشم سایر رانندگان نمی شود و بازتاب را به حداقل می رساند. نوری که از داخل گاز XENON عبور می کند توسط لنز متحرک 70 میلیمتری بازتاب شده و تاثیر نور بالا را ایجاد می کند.

  • BI- LITRONIC:

    نام اختصاری مورد استفاده BOSCH برای چراغ های Xenon .

  • BHP:

    ( Break Horse Power )
    واحد اسب بخار، معادل 746 وات که در زبان آلمانی با PS نشان داده می شود.

  • Benzene:

    بنزین هیدروکربنی که از نفت خام به دست می آید و در اتومبیل های با موتور بنزینی به عنوان سوخت مورد استفاده قرار می گیرد و به فرمول C6H6 می باشد.

  • BAS:

    سیستمی که در ترمز های آنی فشار داخل هیدرولیک ترمز را زیاد کرده و باعث پخش یکسان قدرت ترمز به چرخ ها می شود.

  • Ball bearing lock ring:

    خار فنري بلبرينگ

  • Bulk modulus:

    معیاری از مقدار مقاومتی که یک سیال در مقابل تراکم از خود نشان می دهد.

  • Brookfield:

    گرانروی بروکفیلد 

  • Bright stock:

    برایت استاک 

    برش خیلی سنگیم روغن که برای اختلاط با دیگر برش ها برای ساختن روغن های ویژه بکار می رود

  • Boundary:

    روانکاری لایه مرزی      

  • Bomb oxidation stability:

    روشی برای تعیین پایداری در مقابل اکسیداسیون و تعیین مدت نگهداری گریس ها ، طبق این آزمون ASTM D 942 مقدار اکسیژنی که تحت شرایط معین با یک نمونه گریس واکنش انجام می دهد، ( برحسب افت فشار گاز ) را اندازه گیری می کنند. هر مقدار افت فشار گاز کمتر باشد، اکسیژن کمتری مصرف می شود و مدت نگهداری و پایداری آن بیشتر خواهد بود.     

  • Blown rapeseed oil:

    روغن تخم کلم

    نوعی روغن چرب که در تولید روغن محیط های دارای آب از آن استفاده می شود. این نوع روغن بیشتر در صنایع دریایی مصرف می شود تا با اثر شویندگی آب دریا در مواردی که آب به داخل یاتاقان لوله پاشنه کشتی ( وسیله هدایت کشتی ) نفوذ می کند، مقابله کند. 

  • Blow - by:

    نشتی سوخت و گاز های حاصل از احتراق یک موتور احتراق داخلی به داخل کارتر روغن علت آن می تواند اختلاف فشار بالا، احتراق ناقص و یا گشاد شدن رینگ های پیستون باشد.

  • Bloom:

    رنگ سطح یک روغن و یا گریس ( آبی یا سبز ) هنگامی که نور روز تحت زاویه 45 درجه از روی آن منعکس می گردد. 

  • Bleeding hydraulic system Block grease:

    گریس سفت که به شکل بلوک ساخته می شود و در یاتاقان های باز بزرگ که در دما های بالا کار می کنند، به کار می رود.

  • Bleeding:

    جدا شدن روغن از گریس 

  • Bleeder valve:

    دریچه هوا گیری 

  • Black oil:

    روغن سیاه

    روانسازی که دارای مواد آسفالتی است و برای موارد ویژه که به چسبندگی فوق العاده نیاز باشد، مانند ماشین آلات معدن، مورد استفاده قرار می گیرد.

  • Benzene insolubles:

    آزمونی برای تعیین آلودگی در روغن های کار کرده که طبق روش ASTM D 893 انجام می گیرد. رقیق کردن روغن با پنتان باعث رسوب مواد نا محلول در پنتان می گردد. این مواد عبارتند از رزین های حاصل از اکسیداسیون و مواد خارجی دیگر که در روغن معلق هستند. اضافه کردن بنزین به این رسوبات باقی مانده باعث حل شدن رزین های حاصل از اکسیداسیون می گردد ولی مواد خارجی همچنان به صورت نا محلول باقی می مانند. اختلاف مقدار مواد نا محلول در پنتان و بنزین، نشان دهنده مقدار مواد حاصل از اکسیداسیون است. 

  • Bevel gear:

    دنده مخروطی 

  • Bentonite:

    بنتونیت

    ماده نرم و متخلخلی که می تواند تا پنج برابر وزن خود آب را جذب کند. از این ماده برای خالص سازی روغن های روانساز کار کرده، استفاده می شود. 

  • Bent-nose lubricating gum:

    تلمبه روغن زن سر کج

  • Bearing scuffing:

    ساییده شدن سطح یاتاقان در اثر وجود مواد ساینده و یا کمبود روغن و یا در اثر کارگیری روغن نا مناسب. 

  • Bearing roller:

    غلطک یاتاقان

  • Bearing retainer sleeve:

    بوش نگهدارنده یاتاقان

  • Bearing rear ring:

    خار فنری عقب یاتاقان

  • Bearing pitting:

    خوردگی موضعی سطح یاتاقان در اثر واکنش شیمیایی و یا روغنکاری نا مناسب 

  • Bearing oil pressure:

    فشار روغن یاتاقان 

  • Bearing lubricant:

    روانکار یاتاقان 

  • Bearing loose:

    لقی یاتاقان

  • Bearing groove:

    شیار یاتاقان 

  • Bearing fretting:

    خوردگی حاصل از لرزش که در اثر انتخاب آلیاژ یاتاقان با سختی نا مناسب به وجود می آید. این مسئله باعث نا منظم شدن سطوح تماس می شود و براده هایی از سطح فلز را به طور مجتمع در می آورد و منجر به نا همواری می گردد. 

  • Bearing characteristic number:

    عدد مشخصه یاتاقان

    برابر است با حاصل گرانروی × سرعت / فشار این عدد تاثیر هر یک از پارامتر های مذکور را بر رفتار اصطکاکی یاتاقان ها نشان می دهد

  • Bearing case o-ring:

    حلقه لاستیک پوسته یاتاقان 

  • Bearing carrier:

    پوسته نگهدارنده یاتاقان 

  • Bearing bushing:

    روکش یاتاقان 

  • Bearing bore:

    سوراخ (قطر) داخل یاتاقان 

  • Bearing adjusting nut:

    مهره تنظیم یاتاقان 

  • Bath lubrication:

    نوعی از روغنکاری که در طی آن، قطعات به طور کامل و یا جزئی به داخل مخزن فرو می روند.

  • Base bearing:

    یاتاقان ساده 

     

  • Barium soap grease:

    گریس صابون باریم

    از لحاظ شکل ظاهری بصورت صاف تا ریشه دار، و در مقابل اثر شویندگی آب مقاوم است. مصرف این نوع گریس ها بیشتر در پمپ های آب، اتصال ماشین های راهسازی و کشاورزی است. 

     

  • Ball thrust bearing:

    یاتاقان توپی کف گرد، یاتاقان توپی محوری یاتاقان توپی فشاری 

  • Ball return guide:

    کشویی ساچمه جعبه فرمان روغنی 

  • Ball cup:

    کاسه ساچمه 

  • Ball bearing socket:

    کاسه یاتاقان توپی چرخ 

  • Ball bearing retainer ring:

    حلقه نگهدارنده یاتاقان توپی 

  • Ball bearing pulley:

    چرخک ( قرقره ) یاتاقان توپی 

  • Ball bearing lock ring:

    حلقه فنری یاتاقان توپی، خار فنری یاتاقان توپی 

  • Ball bearing grease slinger:

    گریس خور یاتاقان توپی پمپ آب 

  • Ball bearing grease slinger:

    گریس خور یاتاقان توپی پمپ آب 

  • Ball bearing:

    یاتاقان ساچمه ای 

  • Balance lever lubricator:

    روان کننده اهرم تعادل 

  • Bactericide:

    باکتری کش

    نوعی ماده افزودنی که در بعضی از روغن های برش و تراشکاری با کیفیت بالا وجود دارد. این ماده از رشد باکتری هایی که در حضور آب فعالیتشان تشدید می شود، جلوگیری می کند و در نتیجه از ایجاد بوی نا مطبوع روغن جلوگیری می نماید. 

  • Babbits Metal:

    فلز بابیت

    یک نوع آلیاژ یاتاقان که اولین بار به وسیله ایزاک بابیت از امتزاج قلع و مقادیر کمی از اتیموان و مس ساخته شد. امروزه با استفاده از قلع و یا سرب و با اضافه کردن مقادیر کمتری از آنتیموان، مس یا دیگر فلزات، انواع مختلف آن برای مصارف گوناگون ساخته می شود. 

C
  • Cylinder:

    سیلندر
    مهم ترین قسمت موتور است که داخل آن ها پیستون ها قرار می گیرند و محفظه احتراق را به وجود می آورند.

  • Cycle:

    چرخه

  • CW:

    ضریب اصطکاک ( مقاومت ) در برابر هوا. میزان مقاومت اتومبیل در برابر هوا. که بعنوان مثال برای دو خودروی پژو 405 و سمند داریم : سمند : 0.26 و پژو : 0.29

  • Continuously Variable Valve Timing:

    ( CVVT )
    تکنولوژی زمان متغییر سوپاپ. Kia، Volvo و Hyundai این سیستم را به این نام معرفی می کنند. این سیستم توسط کمپانی های مختلف با اسامی متفاوت مورد استفاده قرار گرفته و استفاده از آن تا حد زیادی گسترش یافته و مرسوم شده است. این سیستم کنترل موتور با زمان باز شدن سوپاپ ها را با توجه به سرعت و میزان بار اتومبیل تغییر می دهد و بدین ترتیب کارایی موتور را بالا برده و میزان گاز های مضرر خروجی از اگزوز را کمتر می کند.

  • Constantly Variable Transmission:

    ( CVT )
    جعبه دنده با تعویض پیوسته ( جعبه دنده با نسبت متغییر ). این گیرباکس در دهه 50 توسط یک هلندی به نام Van Doorne ساخته شد. در این گیرباکس ها فقط یک نسبت شروع و پایان وجود دارد و وابسته به دور موتور و سرعت اتومبیل نسبت انتقال تغییر می کند.

  • Cubic Inch:

    اینچ مکعب. یک Cubic Inch برابر 16.3870641 سانتیمتر مکعب (CC) است. این واحد در گذشته برای اندازه گیری حجم موتور توسط انگلیس و آمریکا استفاده می شد.

  • Cryogen Tank:

    تا منفی 253 درجه سانتیگراد از هیدروژن مایع محافظت می کند. باید خیلی خوب عایق بندی شده باشد در غیر این صورت در یک روز، 2 درصد ظرفیت مخزن سوخت کم می شود.

  • CRUISE CONTROL:

    سیستم ثابت کننده سرعت
    کروز کنترل یک سیستم الکتریکی است که برای حفظ و ثابت نگه داشتن سرعت خودرو استفاده می‌شود. این سیستم به راننده کمک می‌کند بدون نیاز به پدال گاز در هنگام رانندگی در مسافت‌های طولانی سرعت خودرو را حفظ و ثابت نگه دارد.

  • CRS:

    Common Rail System
    برای موتورهای دیزل ساخته شده و سیستمی است که با فشار بیشتری پاشش می کند و تفاوت اصلی آن با سایر سیستمها این است که عملیات ایجاد فشار و پاشش جدا از هم انجام می شود. این سیستم باعث کارکرد بهتر و مرتب و کارایی بیشتر و کاهش صدای موتورهای دیزل می شود.

  • CRS:

    Collision Reducation System
    سامانه راداری ضدتصادف

  • Crown:

    تاج پيستون

  • Crankcase ventilation:

    تهويه كارتر

  • Crankcase:

    كارتر، مخزن روغن در موتور

  • Coupling:

    کوپلینگ قطعه‌ای است که برای اتصال دو شفت به یکدیگر استفاده می‌شود. یکی از موارد استفاده آن در راه آهن است، هنگامی که می‌خواهند دو ریل را را به یکدیگر متصل کنند.

  • COUPE:

    کوپه
    کوپه‌ها معمولاً خودروهای سقف دار اسپرت یا سدانی هستند. این خودروها دو دره هستند و در دو گونه دو صندلی و چهار صندلی عرضه می‌گردند.در قرن نوزدهم میلادی به کالسکه‌های چهار چرخه بسته‌ای که با اسب کشیده می‌شدند، کوپه گفته می‌شد. فرانسویان به کالسکه‌هایی که در آنها جای مسافران با جای راننده فرق می‌کرد که مسافران در مکانی بسته و راننده در مکانی باز قرار می‌گرفتند، کوپه می‌گفتند.

    معمولا به کوپه‌های چهار نفره، دو دره، دارای سقف ثابت که بالای صندلی‌های جلوی آن باز می‌شود، coupe de ville یا town coupe می‌گویند.

  • Compressor:

    کاری شبیه به توربو انجام می دهد ولی قدرت خود را از موتور می گیرد. پمپی که فشرده کننده هوا یا مایع کولر است. Jaguar، مرسدس و سایر تولید کننده گان برای افزایش قدرت از کمپرسور استفاده می کند. موتور برای کار انداختن کمپرسور کمی بیشتر سوخت مصرف می کند.

  • Compression ratio:

    نسبت تراکم، در يک موتور احتراق داخلي، نسبت حجم محفظه احتراق در حالتي که پيستون در پايين‌ ترين موقعيت خود قرار دارد به حجم محفظه احتراق در حالتي که پيستون در بالا ترين موقعيت خود قرار دارد، را نسبت تراکم گويند. موتور هاي بنزيني با نسبت تراکم بالا نياز به سوخت با عدد اکتان بالا تری دارد

  • Compression Ignition Engine:

    موتور ديزل، موتور هاي درون سوزي كه بدون شمع كار مي كنند

  • CO:

    گاز کربن مونو اکسید که در هنگام احتراق ناقص سوخت ایجاد شده و گازی مضرر است.

  • CNG:

    ( Compressed Natural Gas )
    گاز طبیعی فشرده شده... از گاز طبيعي فشرده مي توان در اتومبيل هاي احتراقي به عنوان سوخت استفاده كرد در حال حاضر حدود يك ميليون وسيله نقليه در جهان با گاز فشرده حركت مي كنند. 
    گاز طبیعی وقتی در مخازن بزرگ و سنگین مخصوص حمل و نگهداری شود به آن گاز طبیعی فشرده اطلاق میگردد.

  • Clutch:

    تفاوت مشخص بین گیرباکس های اتوماتیک و دستی ( manual ) در کلاچ است. کلاچ اتصالی قابل جدا سازی که رابط انتقال قدرت بین موتور و گیرباکس است. برای حرکت اولیه اتومبیل ابتدا کلاچ گشتاوری را که از موتور می گیرد را به شفت اصلی گیرباکس ( که به صورت استاتیک ثابت است ) می رساند. همچنین در زمان تعویض دنده ها انتقال نیرو باید قطع شود که کلاچ این کار را انجام می دهد.

  • Completely Knocked Down:

    ( CKD )
    قطعات باز شده یا منفصل یک محصول

  • Cetane:

    ستان، مايع هيدروکربني بي‌رنگ، C15H34، که براي تعيين استاندارد در کارايي احتراق سوخت ديزل استفاده مي‌شود.

  • Ceramic:

    ماده ای سبک است که در Porsche Turbo و Mercedes CL 55 AMG برای ساخت دیسک های ترمز مورد استفاده قرار گرفته است. از آوانتاژ های دیسک های سرامیکی مقاومت آن ها در برابر ساییدگی است که حدودا 300000 کیلومتر عمر می کند و همچنین نسبت به دیسک های معمولی 60 درصد سبک تر هستند.

  • CDI:

    کمپانی Daimler-Chrysler اتومبیل های دیزل مرسدس بنز را به این نام می خواند. CDI مخفف Common Rail Diesel Injection System است.

  • Cubic Centimeter:
    CC )
    سانتیمتر مکعب ( سی سی ). حجم موتور اتومبیل ها با این واحد بیان می شود. حجم موتور، مساحت بین بالا ترین نقطه حرکت پیستون ( محل قرار گیری سوپاپ ها ) و پایین ترین نقطه حرکت پیستون ( پایین سیلندر ) در داخل سیلندر است. حدودا هر 1 اینچ مکعب برابر با 16 سانتیمتر مکعب میباشد. ( 1in= 16 cm3 = 16 cc ) 
  • Cornering Brake Control:

    CBC )

    سیستمی که همراه ESP کار می کند و در بسیاری از اتومبیل های BMW مورد استفاده است و جزو سیستم های ایمنی فعال محسوب می شود. وظیفه CBC حفظ پایداری اتومبیل در هنگام ترمز در پیچ است. چون در پیچ سرعت چرخ های داخل و خارج پیچ با هم متفاوت هستند پس باید فشار ترمز این چرخ ها هم تفاوت داشته باشد. CBC توسط سنسور های خود سرعت هر چرخ را حساب کرده و میزان فشار ترمز را برای هر چرخ مشخص می کند.

  • Catalyzetor:

    یکی از قطعات اگزوز که میزان گاز های آلوده کننده محیط زیست را کاهش می دهد

  • Catalytic Converter:

    وسيله‌ اي در اگزوز اتومبيل که با استفاده از کاتاليزور، گاز هاي مونو اکسيد‌ کربن را به دي‌ اکسيد‌ کربن و اکسيد هاي نيتروژن را به گاز نيتروژن و هيدرو کربن ها را به آب و دي اکسيد کربن تبديل مي‌ کند

  • Can:

    ( Controller Area Network )
    شبکه رابط بین سیستم مرکزی کنترل اتومبیل ( ECU ) و سیستم کنترل محیطی اتومبیل ( ABS، AIRBAG، کولر و ... )

  • Cam:

    بادامک

     شفت‌هاي مورد استفاده در اکثر موتور هاي احتراق داخلي براي باز کردن و بستن سوپاپ‌ ها، داراي بادامک هستند.

  • Cabrio:

    اتومبیل هایی که 2 تا 4 نفر گنجایش سر نشین داشته و روی اتومبیل باز شونده باشد.

  • Cylinder head cover:

    قالپاق سر سیلندر 

  • Cylinder head:

    سر سیلندر موتور 

  • Cylinder oil:

    روغن برای روانکاری سیلندر هایی که جداگانه روغن کاری می شوند، مثل سیلندر موتور های بخار و یا کمپرسور های رفت و برگشتی

  • Cure:

    عمل آوردن ماده ای با مواد کمکی 

  • Cut – back bitumen:

    قیری که گرانروی آن به وسیله افزایش یک حلال کم و بیش فرار، کاهش یافته باشد. 

  • Cut:

    برش   

    در عملیات تقطیر، برش عبارت است از آن چه که بین دو دمای معین، از تقطیر حاصل می شود. لوب کات Lub – cut برشی است که از تقطیر در خلاء نفت خام حاصل می شود و برای تهیه روغن های روانساز مورد استفاده قرار می گیرد.

  • Cutting fluid:

    روغن برش و تراش 

    روغن هایی ( عموماً با منشا معدنی ) که برای خنک کردن و روغن کاری ابراز فلز کاری مثل برش، تراش و نظائر آن به کار می رود. بهضی از این روغن ها دارای مواد افزودنی کاهش دهنده اثر فشار (EP) هستند تا سرعت برش فلزات سخت را افزایش دهند، عمر ابزار را زیادتر نموده و سطح قطعه را بهبود بخشند. برخی از این روغن ها به صورت امولسیونی از روغن در آب مصرف می شوند. این روغن ها باید مواد ضد باکتری داشته باشند تا امولسیون آن ها تجزیه نشده و بوی بد ایجاد نشود. 

  • Creep:

    وادادگی 

    میزان رفتار یک لاستیک ولکانیزه شده برای ادامه تغییر شکل تحت فشار بعد از تغییر شکل اولیه ایجاد شده بر اثر آن فشار. این اصطلاح Strain relaxation, drift هم نامیده می شود

  • Crude oil:

    نفت خام ( پالایش نشده )

  • Crankcase ventilation:

    تهویه کارتر    

    خروج گاز های وارد شده به داخل کارتر. منظور از positive Ventilation این است که گاز هایی که قرار است از کارتر خارج شوند، وارد هوا نمی شوند تا آن را آلوده سازند، بلکه دوباره وارد سیستم احتراق شده و سوزانده می شوند. 

  • Crankcase:

    کارتر یا کارتل. مخزن روغن در موتور ها 

  • Corrosive wear:

    سائیدگی سطوح به علت اثر شیمیائی مواد خورنده بر آن سطوح 

  • Coverage:

    مقدار سطحی که می توان آن را با واحد حجم مشخص از یک ماده ضد زنگ و یا نظایر آن پوشاند ( میزان پوشش ). 

  • Corrosion inhibitor:

    بازدارنده خوردگی 

    ماده افزودنی، برای محافظت سطوح روغن کاری شونده از اثر شیمیائی آب یا اسیدها بر آن سطوح. این مواد افزودنی ممکن است از مواد قطبی باشند که بهتر از روغن به سطح فلز می چسبند. یا ممکن است آب را به خود جذب کنند و از اثر آن بر فلز جلوگیری کنند. برخی از مواد ضد خورندگی، روی فلز، یک سطح غیر فعال ایجاد و بدین ترتیب، سطح فلز را حفظ می کنند.

  • Copper strip Corrosion:

    آزمون خورندگی نوار های مسی، برای اندازه گیری خاصیت ممانعت از خوردگی روغن ها و غیره به کار می رود. 

  • Copolymer:

    پلیمری که از پلمیریزاسیون دو یا چند نوع منومر به دست آمده باشد. 

  • Consistency:

    قوام، غلظت     

    این اصطلاح در موادی مانند گریس ها و قیر و نظائر ان به کار می رود و عبارت است از میزان مقاومتی که مثلاً یک گریس از لحاظ تغییر شکل در مقابل نیرویی که بر آن وارد می شود، از خود نشان می دهد. این خاصیت میزان سفتی گریس را نشان می دهد، همانطور که گرانروی، مقاومت یک مایع را در برابر جاری شدن، یعنی ناروانی ان را نشان می دهد. درجات Consistency گریس، از 000 تا 6 هست

  • Connecting rod:

    شاتون ( در موتر خودرو و غیره ) 

  • Congealing Point:

    دمایی که در ان موم ذوب شده، دیگر جاری نمی شود. این دما معمولاً کمتر از نقطه دوم موم ( واکس ) است و برای مواردی که دمای نگهداری یا کاربرد موم حساس باشد ، اهمیت دارد

  • Concrete form coating:

    روغن قالب بتون، یک ماده روغنی که به قالب های بتون مالیده می شود تا از چسبندگی بتون به قالب جلوگیری شود.

  • Compression set:

    میزان کاهش ضخامت یک نمونه لاستیکی، 30 دقیقه پس از آنکه از اثر تراکم تحت شرایط استاندارد رها شده باشد.

  • Compression ratio:

    نسبت تراکم 

    در یک موتور درون سوز، نسبت حجم یک سیلندر در قسمت بالای پیستون، موقعی که پیستون در نقطه « انتها » پائین است به حجم سیلندر در قسمت بالای پیستون، وقتی که پیستون در نقطه « انتها » بالاست. تا یک مقدار معین از نسبت تراکم ، هر چه مقدار این فاکتور بیشتر باشد، قدرت موتور هم بیشتر می شود، ولی در نسبت تراکم بیشتر، ممکن است قدرت موتور افت پیدا کند. 

  • Compression ignition engines:

    موتور های درون سوزی که بدون شمع کار می کنند. مثل موتور های دیزل. 

  • Compounding ingredients:

    موادی که در تهیه یک لاستیک به کار می روند مثل ولکانیزه کننده ها، شتاب دهنده ها، فعال کننده ها، ضد اکسیداسیون ها، ضدازون ها، پرکننده ها، عوامل تقویت کننده، نرم کننده ها، چسب ها، مواد ضد چسبندگی، روغن ها، رنگ ها و بازدارنده های اکسیداسیون. 

  • Compounding:

    اصطلاحی در صنایع مانند صنعت لاستیک، به معنی تهیه الاستومری حاصل از اختلاط یا ترکیب چند ماده، به نسبت های معین. 

  • Compounded oil:

    روغن ترکیبی 

    مخلوط خاص از یک روغن معدنی با مقادیر کمی از روغن های چرب طبیعی یا مصنوعی، پایداری این نوع مخلوط ها در مقابل اکسیداسیون، معمولاً کمتر از روغن های معدنی بدون روغن های چرب است

     

  • Compatibility:

    سازگاری 

    توانایی چند ماده برای مخلوط شدن با هم به طوری که یک مخلوط یکنواخت و پایدار ایجاد نمایند

  • Combustion:

    احتراق

    مثلاً احتراق سوخت در موتور منجر به تولید و گاهی ذرات کربن و هیدروکربن های نسوخته می شود

  • Color:

    رنگ 

    در مورد مواد نفتی، معمولاً رنگ برای کنترل یکنواختی ماده در حین ساخت به کار می رود. در مورد روغن های روانکار، رنگ رابطه چندانی با کیفیت روغن ندارد

  • Colloid:

    کلوئید

    حالتی از ماده که در آن ذرات ماده بزرگتر از مولکول ولی به اندازه کافی کوچک هستند که در یک سیستم دو فازی، به صورت کلوئید هستند. 

  • Cold set grease:

    نوعی گریس که بعد از تولید و عموماً بعد از بسته بندی، به تدریج سفت تر می شود

  • Cohesion:

    چسبندگی مولکول های یک ماده به هم 

  • Coefficient friction:

    ضریب اصطلاک

    عبارتست از اصطلاک بر واحد سطح که در آن F ، نیروی اصلطاک و L نیروی باری است که بر صفحه دارای حرکت ( یا حرکت بالقوه ) وارد می گردد. نیروی اصطلاک مربوط به یک سری شرایط معین است و بستگی به میزان بار، چگونگی سطح و غیره دارد، اما ضریب اصطلاک یک مشخصه مربوط به اجسام است. 

  • Cloud point:

    نقطه ابری شدن 

    پایین ترین دمایی که در آن یک مایع روشن مثل روغن، کدر ( ابری ) می شود. این پدیده، به علت ایجاد بلور های کوچک موم پارافینی به وجود می آید. این آزمون از این جهت انجام می شود که چگونگی گرفتگی مجرا های کوچک عبور روغن در سرما را پیش بینی می کند

  • Closed system:

    سیستم بسته 

    روغن های انتقال حرارت، معمولاً در سیستمی که با هوا ارتباط نا چیزی دارد ، مورد استفاده قرار می گیرند تا در دما های بالا اکسیده نشوند. در صورتی که سیستم، باز و در ارتباط با هوا باشد ، باید روغن ، خاصیت ضد اکسیداسیون بسیار بالائی داشته باشد. 

  • Closed cup:

    آزمایش نقطه اشتغال به روش کپسول بسته که در مورد مواد سبک مثل حلال ها یا گازوئیل و یا روغن هایی که احتمال آلوده شدن آن با سوخت وجود داشته باشد، مورد استفاده قرار می گیرد. 

  • Clay / |silica gel analysis:

    روشی برای تعیین ترکیب درصد مواد آسفالتی، هیدرورکربن های سیر شده، آروماتیک و مواد قطبی در یک روغن. بعد از استخراج مواد غیر آسفالت با پنتان، این مخلوطی از ستونی که در بالای آن خاک فعال و در پایین آن سیلیکاژل وجود دارد، عبور داده می شود، مواد قطبی توسط خاک رنگبر و مواد آروماتیک توسط سیلیکاژل جدا می شوند و هیدروکربن های پارافینیک و نفتینیک از ستون کروماتوگرافی خارج می شوند. 

  • Clay filtration:

    صاف کردن به کمک خاک رنگ بر یا خال فعال، مخلوطی که باید از مواد روغنی عاری شود، با خاک فعال مخلوط و گرم شده و از صافی های پارچه ای ، تحت فشار، عبور داده می شود. کار خاک رنگ بر این است که مواد نا خواسته را جذب سطحی کرده و امکان صاف کردن موثر ان ها را ایجاد می کند

  • Clay:

    خاک فعال 

    ماده معدنی که به صورت پودر تهیه می گردد و به عنوان پر کننده در لاستیک های سفید و نیز برای رنگ بر مواد نفتی و غیره در عملیات پالایش به کار می رود

  • Checking:

    اصطلاحی در صنعت لاستیک به معنی ایجاد درز در لاستیک به علت اثر نور ، حرارت هوا و یا خم کردن مکرر صفحه لاستیکی ، این پدیده Crazing ، Cracking ، alligatoring نیز نامیده می شود

  • Channeling:

    ایجاد کانال یا شیار در گریس ها، پدیده ای مثبت است، زیرا باعث باقی ماندن لایه ای از گریس روی قطعه و در نتیجه روانکاری آن می شود، اما در مورد روغن ها، به ویژه روغن های دنده این حالت که در سرما ممکن ات به وجود آید، پدیده ای منفی است، زیرا باعث می شود که قطعاتی بدون روغن باقی بمانند. گرانروی روغن دنده باید در سرما به اندازه کافی کم باشد، تا حالت Channeling دائم پیش نیاید

  • Cetane Number:

    عدد ستان 

    نشان دهنده کیفیت احتراق سوخت های دیزلی است. هر چه عدد ستان یک سوخت بالاتر باشد، آن سوخت برای موتور دیزل بهتر است. عدد ستان و عدد اکتان یک سوخت در جهت عکس یکدیگر هستند، یعنی هر چه عدد ستان سوختی بیشتر باشد، عدد اکتان آن کمتر است

  • Cetane Index:

    اندیس عدد ستان 

    عددی نزدیک به عدد ستان ( ضریب دیزل ) که برابر با حاصل ضرب چگالی API در نقطه جوش متوسط آن است

  • Cetane improver:

    بهبود دهنده عدد ستان 

    ماده افزودنی که به سوخت دیزلی افزوده می شود تا خاصیت احتراق آن را بهبود بخشد

  • Ceresin:

    یک موم هیدروکربنی که از تقطیر موم معدنی طبیعی معروف به ozocerite بدست می آید. این موم در ساخت شمع، واکس کفش، عایق الکتریکی و ... بکار می رود

  • Centralized Lubrication:

    روغن کاری مرکزی 

    سیستم روغن کاری مرکزی که در آن، روغن یا گریس از یک مخزن مرکزی، به طور خودکار و به مقدار معین، به قسمت های روغن کاری شونده دستگاه ها می رسد. برای رساندن روغن یا گریس از پمپ، به ویژه پمپ های اندازه گیری کننده و وسایل کنترل کننده مقدار مصرف استفاده می شود. 

  • Centistokes:

    واحد گرانروی سینماتیک و برابر با یک میلی متر مربع بر ثانیه cSt = 1/mm/s

  • Centipoises:

    واحد گرانروی دینامیک یا مطابق، برابر ( میلی پاسکال ، ثانیه و برابر با یک صدم پوآز ) 1cp = 1pa.s

  • Catalyst:

    کاتالیست 

    ماده ای که در یک واکنش شرکت می کند، بدون آنکه خودش تغییر دائم داشته باشد. کار کاتالیزور، تغییر سرعت واکنش است ( عموماً افزایش سرعت ). 

  • Carburetor icing:

    یخ زدن کاربراتور 

    به علت سرد شدن کاربراتور بر اثر بخار شدن سوخت، ممکن است رطوبت هوا در کاربراتور منجمد شده و راه عبور هوا را ببندد. این حال در شرایط پیش می آید که دما پائین ( حدود به علت سرد شدن کاربراتور بر اثر بخار شدن سوخت ، ممکن است رطوبت هوا در کاربراتور منجمد شده و راه عبور هوا را ببندد. این حال در شرایط پیش می آید که دما پائین ( حدود c 5 )، رطوبت نسبی هوا بالا و بنزین، بدون ماده ضد یخ ( anti – icing ) مخصوص باشد. 

  • Carburize:

    عمل آمیختن سوخت با هوا   

    تنظیم نسبت سوخت و پاشش آن به صورت مخلوط با هوا، احتراق در موتور. 

  • carbonyl:

    کربونیل 

    گروه C = O که در آلدئیدها، ستن ها، اسید های آلی و غیره وجود دارد. این مواد در فرآیند تولید پلاستیک به عنوان سم کاتالیزور عمل می کنند. 

  • Carbon type analysis:

    تجزیه نوع کربن

    تعیین میزان کربن هایی که به صورت هیدروکربن های آروماتیک، پارافینیک و نفتنیک، در یک روغن وجود دارند. 

  • Carbon residue:

    باقیمانده کربنی 

    درصد کربنی که پس از سوزاندن یک روغن، تحت شرایط خاص طبق روش آزمون ASTM D 189 ( روش کنرادسون ) یا ASTM D 524 روش رمزباتم، باقی می ماند

  • Carbonizable substances:

    موادی نفتی که وجود آن ها در روغن های بی رنگ مثل وازلین، پارافین مایع و جامد، از طریق تغییر رنگ روغن ( وقتی که روغن با اسید سولفوریک تحت شرایط خاصی مخلوط شود ) مشخص می گردد. 

  • Carbon deposit:

    رسوبی سخت به رنگ سیاه و کدر که عمدتاً از مواد آلی تشکیل شده و بر روی سطح قطعاتی که در دمای بالا کار می کنند ، تشکیل می شود. 

  • Carbon black master batch:

    مخلوطی از SBR و کربن بلاک که برای ساخت اشیاء لاستیکی به کار می رود. 

  • Carbon black:

    ذرات بسیار ریز کربن ( دوده صنعتی ) که به طور وسیع به عنوان پر کننده در الاستورمرها ( لاستیک ها )، به منظور افزایش مقاومت لاستیک به کار می رود. 

  • Camshaft:

    میل سوپاپ

  • Calender:

    دستگاهی که لاستیک را به صورت ورق در می آورد

  • Camelback:

    ماده کف تایر لاستیک ( نخ لاسیک ) 

  • Calcium Soap:

    یک اسید چرب که در گریس ها به عنوان غلیظ کننده استفاده می شود. گریسی که با این نوع صابون ساخته می شود ، در مقابل آن مقاوم است ، ولی در مقابل دمای بالا ناپایدار است. 

  • Calcium Complex Soap:

    صابون کمپلکس کلسیم 

    نوعی صابون برای استفده در گریس ها که در واقع موکلولی آن کمپلکسی از صابون کلسیم و یک نمک اسید با وزن مولکولی تا متوسط است. گریس هایی که با این نوع صابون ساخته می شوند، خواص استثنائی مثل نقطه قطره ای شدن بالا و پایداری حرارتی و پایداری مکانیکی خیلی خوب دارند.

  • Cable compound:

    مخلوطی از یک روغن معدنی و یک غلیظ کننده ( مثل وازلین ، رزین ها ، پلیمرها ، قیر و غیره ) که  آب کردن پوشش عایق کابل های انتقال برق به کار می رود. 

D
  • Dynamometer:

    داینامومتر، وسیله ای که قدرت موتور را اندازه می گیرد.

  • Dummy:

    ماکتهای انسانی از جنس پلاستیک که در تست های تصادف مورد استفاده هستند. بر روی این ماکت ها سنسور های متعددی قرار گرفته و بدین ترتیب میزان و نقاط آسیب احتمالی انسان ها در تصادفات واقعی محاسبه می شود.

  • DSTC:

    ( Dynamic Stability and Traction Control )
    این سیستم همراه با سیستم های ESP پایداری الکترونیکی و ASR آنتی پاتیناژ کار می کند و ولوو آن را DSTC نامیده است.

  • DSP:

    ( Dynamic Shift program )
    گیرباکس اتوماتیک هوشمندی که متناسب با نحوه رانندگی دنده تعویض می کند ( یا سریع و یا راحتی )

  • DSC:

    ( Dynamic Stability Control )
    نام سیستم ESP ( سیستم پایداری الکترونیکی ) درBMW

  • DRC:

    ( Dynamic Ride Control )
    کنترل سواری پویا ( برای فنربندی های جدید )، به شما اجازه می دهد تا تنها با فشردن یک کلید سیستم تعلیق و فنربندی خودروی خود را با توجه به شرایط تنظیم کنید.
    می توان این سیستم را بر روی مد آسایش برای حرکت ثابت در بزرگراه ها و همچنین مد داینامیک ( پویا ) برای چرخش خودرو به دور محور قرار داد.

  • DOT:

    کد استانداری که از سوی اداره حمل و نقل آمریکا ( US Department of Transportation ) برای روغن ترمز های هیدرولیک تعیین شده است. در بازار سه نوع روغن ترمز DOT5، DOT4، DOT3 وجود دارد. شماره DOT بزرگتر نشان دهنده بیشتر بودن دمای جوش روغن ترمز و در نتیجه کیفیت بهتر آن است.

  • DOHC:

    ( Double Over Head Camshaft )
    میل سوپاپ دو تایی از بالا. موتوری که در بالا دو میل بادامک داشته باشد. ( و احتمالا 16 سوپاپ و 4 سیلندر داشته باشد )

  • Distronic:

    به آن به صورت مخفف DTR نیز گفته می شود. سیستم رادار هوشمند کنترل کننده فاصله که توسط مرسدس بنز ساخته شده. این سیستم الکترونیک توسط رادار خود فاصله را تا اتومبیل جلوی محاسبه می کند و چنانچه این فاصله تا حد خطرناکی کم شود با کاهش نیروی موتور و یا حتی ترمز کردن سرعت را کم کرده و فاصله را افزایش می دهد.

  • Distributor:

    دلکو، یکی از قطعات سیستم برقی که جریان برق ولتاژ بالا را به صورت تنظیم شده به شمع ها می فرستد.

  • DIN:

    Deutsches Institutfur normung

     استاندارد اندازه گیری آلمان.  1DIN=1.12 SAE
  • Differential Lock:

    قفل دیفرانسیل. در زمان از دست دادن چسبندگی یکی از چرخ های محرک، جلوی هرز گردی آن چرخ را گرفته و باعث بهبود پایداری و همچنین چسبندگی می شود. محبوب ترین نوع آن قفل دیفرانسیل مرکزی است که اگر یک چرخ هرز گردی کند از چرخ های جلو یا عقب حرکت ادامه پیدا می کند.

  • Differential:

    دیفرانسیل
    در یک آکس دور چرخها را متعادل می کند به خصوص در پیچ ها که دور چرخ ها با هم متفاوت است. نیروی موتور را تغییر جهت داده و به چرخ ها می رساند، دور موتور را تا حدودی ( در برخی مواقع تا یک چهارم مقدار اولیه ) کاهش می دهد، نیرو را به شکلی به چرخ ها می رساند که هر کدام بتوانند با سرعت های متفاوت بچرخند.

  • Diesel Fuel:

    سوخت ديزل

  • Direct Injection:

    ( DI )
    تزریق مستقیم سوخت در موتور های دیزل و بنزینی که بدین شکل احتراق بهتر می شود. یکی از مشکلات موتور های دیزل صدایی است که در زمان احتراق ایجاد می شود و Audi با استفاده از این روش ترکیب هوا و سوخت بهتری تولید کرد و تا حدی این مشکل را برطرف ساخت.

  • Detonation:

    انفجار، احتراق ضربه‌ اي

  • Detention:

    به نامنظم کار کردن موتور ( نامنظم شدن احتراق ) بعد از احتراق ترکیب سوختنی توسط جرقه شمع، گفته می شود.

  • Deflector:

    به قطعات پلاستیکی یا فلزی گفته می شود که در اتومبیل های سواری دور چرخها و در وسایل نقلیه تناژ بالا روی کابین راننده و روی قسمت بالای درها برای بهبود آیرودینامیک و سهولت عبور جریان هوا قرار داده شده اند.

  • DE DION System:

    در سیستم DE DION آکس ثابت و کمک فنر مستقل به صورت پیچیده ای به هم وصل می شوند

  • DATENBUS:

    تمام قسمت های الکترونیک به هم وصل شده و از یک مرکز دستور بگیرند. از این فن آوری در مرسدس بنز CL نیز استفاده شده است

     

  • D4D:

    نام اختصاری موتور های 4 سیلندر دیزل تویوتا.

  • D4:

    نام اختصاری موتور های 4 سیلندر بنزینی تویوتا.

  • Dynamic demulsibility:

    آزمونی که اغلب برای اندازه گیری مشخصات جدا پذیری از آب، برای مواد نفتی انجام می شود. در این آزمون مخلوطی از آب و روغن در دما های بالا در دستگاهی که مشابه دستگاه های سیستم های گردشی روغن های روانکار است، مورد آزمایش قرار می گیرد. در پایان دوره آزمون نمونه هایی از قسمت بالا و قسمت پایین دستگاه گرفته می شود. در حالت بهینه نمونه هایی که از بخش بالای دستگاه گرفته می شوند باید حاوی 100 درصد روغن و نمونه هایی که از بخش پایین دستگاه گرفته می شوند باید حاوی 100 درصد آب باشند به دلیل وجود اشکالاتی در انجام این آزمون، جداسازی آب و روغن بندرت به صورت 100 درصد انجام می شود. 

  • Dumbell blend:

    در صورتی که محصول فرایند نظیر عمدتاً از برش سبک و سنگین، بدون اینکه حاوی برش های میانی باشد در اصطلاح به آن dumbbell blend گویند

  • Dry point:

    دمایی در تقطیر، که در ان خرین قطره، مایع موجود در ظرف تقطیر از آن محو گردد و فقط مواد جامد باقی بماند

  • Dropping point:

    حداقل دمائی که در ان گریس ها از حالت جامد خارج و تحت شرایط آزمون ASTM D 566 جاری شوند را نقطه قطره شدن نامند. اگر چه نقطه قطره شدن مشخص کننده عملکرد گریس در درجه حرارت کارکرد سیستم است، اما در ارزیابی کارائی گریس ها از اهمیت زیادی برخوردار نیست. 

  • Drawing compound:

    ترکیبات روغنی از مواد نفتی، مورد مصرف در عملیات کششی و حدیده کاری که از اغلب دارای مواد افزودنی تحمل بار و فشار شدید هستند و در عملیات کششی و پرداخت سطوح فلزات، باعث بهینه نمودن فرآیند می گردند

  • DN factor:

    حاصلضرب قطر داخلی یاتاقان بر حسب میلی متر و سرعت دوران آن بر حسب دور در دقیقه است. این شاخص با در نطر گرفتن دمای عملیاتی، راهنمای مناسبی برای انتخاب گرانروی روغن است.

              

  • Distillation tower:

    برج تقطیر نفت خام در پالایشگاه 

  • Distillation test:

    روشی برای مشخص نمودن فراریت هیدروکربن ها که به کمک تقطیر و حرارت دادن در تمام محدوده دما های احتمالی نقطه جوش برش های مختلف نفت خام انجام می شود

  • Distillation:

    فرایند پالایش که در مرحله اول بوسیله تقطیر مواد نفتی بر روی مواد خام انجام می شود و اجزا آن را به کمک تقطیر به صورت ترکیباتی که در محدوده دما های مختلف می جوشند از یکدیگر جدا می کنند. عمل تقطیر مشخص کننده فرایند های مختلف تمام محدوده هیدروکربن های موجود در برش نفتی است که در ضمن عمل جوشیده تحت شرایط کنترل شده از دمای پایین تا دما های بالاتر در هر مرحله برش مشخصی تقطیر می شود. در ضمن انجام مراحل تقطیر درصد مواد جدا شده در دمای مشخص گزارش می شود و نتایج به صورت جداول یا نمودار دسته بندی می شوند. 

  • Distillate:

    هر یک از برش های مختلف موادی که از تقطیر مواد نفتی بدست آمده باشند، به عبارت دیگر در مجموعه وسیع تقطیر محصول هر مرحله یک برش یعنی یک distillate از آن مواد است

  • Dispersion:

    قدرت معلق نگهداشتن مواد در حلال 

    جدا شدن مولکول ها از یکدیگر صورت اجزاء متساوی یونی معمولاً در  نتیجه فرایند تفکیک یونی، نمک ها، اسیدها، بارها و مواد دیگر در آب تبدیل به الکترولیت می شوند. در این پدیده مولکول ها به یون های مثبت و منفی تبدیل و تفکیک می شوند. اگر ترکیب شیمیایی مولکول به نوعی باشد که یون های هیدروژن ( مثبت ) در آب بیشتر موجود باشد، محلول اسیدی، و اگر یون های هیدروکسیل ( منفی ) بیشتر باشد ، محلول بازی یا قلیایی است و اگر تعداد یون های هیدروژن و هیدروکسیل  به صورت مساوی باشد. ( مثل اینکه در آب مقطر وجود دارد ) این محلول در حالت خنثی است.

  • Dispersant:

    مواد معلق نگهدارنده             

  • Diolefin:

    هیدروکربن هایی که دارای دو اتصال دوگانه هستند و در واکنش های شیمیایی بسیار فعالانه عمل می کنند. 

  • Discrete:

    ترکیبات از اجزا مشخص، مثل ذرات وینیل کلرید که به صورت معلق در حلال یا مواد نرم کننده پلاستیک ها برای تهیه بعضی مواد شیمیایی بکار می روند. 

  • Dimer:

    ترکیب در واحد از مولکول های غیر اشباع با یکدیگر که تشکیل یک مولکول متفاوت با وزن مولکولی بالاتر بدهد

  • Dilution of crankcase oil:

    رقیق شدن روغن به دلیل وجود سوخت در کارتر ( محفظه میل لنگ ) در نتیجه سوختن ناکامل و دمای پایین کارکرد موتور. 

  • Dieseling:

    حالتی خاص که در ان موتور گازوئیلی بدون جرقه احتراق کار می کند که معمولاً در نتیجه گرمای زیاد رخ می دهد. یعنی سطح محفظه احتراق به عنوان منبع احتراق عمل میکند.

              

  • Diesel-index:

    شاخص تخمین برای عدد ستان که از حاصل ضرب وزن مخصوص API و نقطه آنیلین ( در درجه فارنهایت ) تقسیم بر 100 بدست می آید. البته ممکن است در مورد سوخت هایی که دارای ترکیبات غیر عادی هستند، نتایجی غیر معقول بدست آید. 

  • Diesel cycle:

    جرقه احتراق داخلی دیزل 

  • Dielectric strength:

    حداقل ولتاژ مورد نیاز برای ایجاد قوس الکتریکی از میان یک نمونه روغن تحت شرایط استاندارد مبنی بر روش ASTM D 877 یا ASTM D1816 که از طریق اندازه گیری میازن عایق بودن یک روغن ترانسفورمر در برابر قوس الکتریکی مقایسه می شود. قدرت دی الکتریکی پایین مشخص کننده آلودگی ناشی از آمیخته بودن روغن با آب است

  • Dewaxing:

    جدا سازی موم از روغن از روغن پایه در واحد پالایش 

  • Detergent:

    مواد پاک کننده           

  • Desuckerin Oil:

    مواد نفتی که برای دفع آفات بعضی از گیاهان مثلاً تنباکو به مصرف می رسند. 

  • Dermatitis:

    التهابات پوستی که ممکن است تحت تاثیر مستقیم مواد شیمیایی بسیاری مثلاً محصولات نفتی نیز ایجاد شوند. تاثیر مستقیم حلال های نفتی این است که چربی طبیعی پوست را در خود حل می نمایند و پوست ( دست ) را خشک می کنند. برای پیشگیری از بروز اینگونه التهابات باید از تماس مستقیم با موادی که باعث اینگونه مسایل می شوند، خودداری نمود. به محض تماس با اینگونه مواد باید دست ها را با دقت شست و البسه آغشته را عوض نمود.

  • De-oiling:

    جدا نمودن روغن از موم نفتی یک نوع فرایند خالص سازی پالایشی است که معمولاً مخلوطی از موم پرچربی و حلال ( مثلاً متیل ، اتیل ، کتون MEK ) کاملاً سرد می شوند سپس مخلوط خنک شده فیلتر و یا پرس می شود و بلور های موم کم روغن تهیه می گردد و روغن آن در حلال باقی می ماند. 

  • Denaturing Oil:

    مواد زننده و نا مطبوع که به روغن های حیوانی یا دیگر موادی که کیفیت قابل قبول مواد غذایی را دارا نیستند، اضافه می کنند. خاصیت این روغن های نا مطبوع این است که بعنوان بازدارنده مصرف خوارکی عمل کرده و تقلب در مواد غذایی را مشکل می کنند.

    برمبنای قوانینی ( USDA ) اداره کشاورزی ایالات متحده امریکا مصرف این گونه روغن های بازدارنده از مصرف خوراکی، اختیاری است و روغن های حرارتی درجه 2 و بعضی از مواد حاصل از تقطیر نفت خام و روغن های روانکار را شامل می شود. 

  • Demulsifier:

    نوعی مواد افزودنی که خاصیت جدا شوندگی روغن از آب را بهینه می کنند. 

  • Demulsibility – Test:

    آزمون جدا پذیری نمونه ای از اموالسیون روغن در آب ( ASTM D 1410 ) برحسب زمان سنجیده می شود خاصیت جدا شوندگی معیاری است برای اندازه گیری قابلیت جدا شدن روغن از آب که در نگهداری روغن های اغلب سیستم های چرخشی از اهمیت خاصی برخوردار است

  • Demerit rating:

    درجه بندی معایب ، عددی سات که در آن دسته بندی اعداد بالاتر نمایانگر کار آیی ضعیف تر است. این معیار به منظور ارزیابی خاصیت پاک کنندگی و پراکنده سازی مواد افزودنی در محفظه میل لنگ ( کارتر خودرو ) و تمیز بودن قطعات موتور تعریف شده است. این درجه بندی معمولاً از صفر تا ده است که صفر نمایانگر عدم وجود رسوبات ( تمیزی کامل ) و عدد ده نشان دهنده بیشترین مقدار رسوبات سنگین بر روی قطعات موتور است، که می تواند باعث توقف کار موتور بشود. بعضی مواقع این درجه بندی به صورت معکوس انجام می شود یعنی بالا ترین عدد شرایط تمیزتر بودن موتور را نشان می دهد در این صورت درجه بندی نمایانگر مناسب بودن شرایط یعنی درجه بندی سلامت یا صحت ( merit rating ) نامیده می شود. 

E
  • EP-Polyethylene:

    پلی اتیلن

    ماده پلی مر آلی که برای ایجاد پوشش ضد رطوبت ظروف مواد غذایی استفاده می شود. 

  • EURO NCAP:

    مخفف European New Car Assessment Programme که در سال 1997 تاسیس شد. موسسه ای که بسیاری از اتومبیل های تولید شده در اروپا را تست تصادف میکند و با توجه به نتایج تست تصادف به اتومبیل امتیاز ستاره داده می شود که در حال حاضر حداکثر امتیاز 5 ستاره است.

  • ETC:

    Electronic Traction Control
    كنترل كشش الكترونيك ( كه در سرعت بالاي 40 كيلومتر وارد عمل شده و با قفل ديفرانسيل در ارتباط است )

  • ESP:

    Electronic Stability Program
    سیستم پایداری الکترونیکی ( و یا بهتر از آن، سیستم ضد ناپایداری که جلوی از کنترل خارج شدن اتومبیل را می گیرد ). اساس کار این سیستم این است که از سیستم ترمز برای کنترل و هدایت اتومبیل استفاده شود. سیستمهای آنتی بلوکه ABS و سیستم آنتی پاتیناژ در زمینهای لغزنده TSC ستون های سیستم ESP هستند. سنسوری که به فرمان متصل شده، هماهنگی بین میزان چرخش فرمان و جهت حرکت اتومبیل را کنترل می کند. در صورت عدم تناسب ESP سریع وارد عمل شده و میزان انتقال نیروی موتور به چرخها را کاهش می دهد. اگر باز هم اتومبیل در کنترل راننده نباشد روی چرخ ها مستقل از هم ترمز اعمال می شود. این عمل تا زمانی که اتومبیل تحت کنترل راننده در آید و در مسیر دلخواه راننده حرکت کند ادامه می یابد.

  • ESC:

    Electronic Stability Control System که با ASR رابطه دارد.
    کنترل پایدار الکترونیکی، که همچنین به برنامه الکترونیکی ثبات ( ESP ) یا همان کنترل پایدار دینامیکی ( DSC ) اشاره می کند، یک تکنولوژی کامپیوتری است که باعث بهبود ایمنی پایداری و ثبات یک وسیله نقلیه با شناسایی و کاهش فقدان کشش، می شود.
    زمانیکه ESC تشخیص دهد که کنترل فرمان خودرو از دست راننده شده است بطور خودکار ترمز ها را اعمال کرده تا به هدایت وسیله نقلیه کمک کند.
    ESC به بهبود عملکرد خودرو در پیچ ها کمکی نخواهد کرد.

  • EPS:

    Electronic Pneumatic Shift
    تعويض دنده بادي با كنترل الكترونيكي

  • EPS:

    Elektro Power Steering
    سیستم فرمان هیدرولیک با موتور الکتریکی.

  • EON:

    Enhanced Other Network
    تبادل اطلاعات ترافیک.

  • EMV:

    چگونگی عملکرد سیستم برق خودرو در محیط های الکترو ماگنتیک. عملکرد واقعی سیستم برق خودرو در محیط های برق فشار قوی تست می شود.

  • EHB:

    سیستم ترمز الکترونیکی که در حال حاضر روی این سیستم تحقیق می شود.

  • EGR:

    Exhaust Gas Recirculation
    چرخش دوباره گاز هاي اگزوز ( با ورود مقداري از گاز هاي اگزوز به هواي ورودي دماي ويژه احتراق، بالا مي رود )

  • E-gaz:

    ارتباط الکتریکی بین موتور و پدال گاز.

  • EFI:

    Electronic  Fuel Injection
    كنترل تزريق سوخت الكترونيكي

  • EDLS:

    Electronic Differential lock system
    قفل الکترونیکی دیفرانسیل.

  • EDC:

    Electronic Diesel Control
    سیستم کنترل موتور های دیزل انژکتوری. ( سامانه سوخت رسانی الکترونیکی )

  • ECU:

    Electrical Control Unit
    واحد كنترل الكترونيكي، یک اصطلاح عمومی برای هر سیستم که یک یا چند سیستم الکتریکی و یا زیر سیستم ها را در یک وسیله نقلیه موتوری بر عهده دارد.

  • ECT:

    Electronic Coolant Temperature Sensor
    ( سنسور دمای مایع خنک کننده موتور )، این سنسور یک مقاومت حساس به درجه حرارت می باشد که در مسیر مایع خنک کننده موتور قرار گرفته است و دمای موتور را به سیگنال تبدیل نموده و برای PCM ارسال می نماید.

  • ECOTEC:

    موتور ساخته شده توسط OPEL که به معنی اقتصادی، اکولوژی و تکنولوژی است.

  • ECE:

    Economic Commission for Europe
    کمیسیون اقتصادی اروپا

  • EBD:

    Electronic Brake force Distribution 
    سیستم الکترونیکی تقسیم نیروی ترمز

  • Extender:

    بسط دهنده 

    مواردی که به ترکیبات اضافه می شوند تا جایگزین بخشی از مواد از مواد گران قیمت موجود در ترکیبب بندی باشند و هزینه تلوید را پایین بیاورند. بعنوان مثال یک حلال ارزان که جانشین بخشی از حلال های گران تر می شود، مانند روغن های نفتی که به ترکیب بندی ( فرمولاسیون ) تهیه لاستیک افزوده می شوند

  • Explosive Limits:

    حدود قابلیت انفجار 

    بخارات مخلوط حلال های نفتی فقط در محدوده غلظت مشخصی قابل انفجار یا اشتغال هستند. این محدوده معمولاً بین 1 تا 6 درصد بخار مواد مزبور در هوا است. در زیر یک درصد ( پایین ترین حد قابلیت انفجار ) مخلوط حلال ها در هوا ضعیف تر از آنست که بتواند ایجاد احتراق نماید و بالاتر از شش درصد ( بالاترین حد قابلیت انفجار ) مخلوط هوا، بصورتی غنی از حلال است که محترق نمی شود. 

  • Evaporation:

    تبخیر 

    تغییر حالت هر مایع به بخار یعنی بخار شدن هچمنین روشی برای تعیین مشخصات فراریت حلال های نفتی یا محصولات دیگر که با تجزیه قدم به قدم محصول ( قابل مقایسه با روش تقطیر ) انجام می شود. البته روش انجام آزمون متفاوت از روش تقطیر است. آزمون بخار شدن معمولاً منطبق با روش ( II ) انجمن تکنولوژی رنگ ( آمریکا ) انجام می شود. در این روش نمونه کوچکی با سرنگ خاصی بر روی کاغذ فیلتر که روی ترازوی حساسی قرار دارد، تزریق می شود.

    نمونه فوق تحت شرایط مشخص دما، رطوبت متوسط، جریان هوا و غیره قرار داده می شود تا حلال بخار شود. وزن کم شده نمونه را مرتب اندازه گیری ، و نتایج در دیاگرامی ( برحسب ) زمان رسم می شود. 

  • EPDM:

    یکی پلی مر سه گانه که مرکب از Ethylene Propylene و یک Diene Monomer است و بعنوان لاستیک مصنوعی بکار می رود. 

  • EP-Agent:

    مواد افزودنی برای محافظت سطوح فلزی در مقابل فشار زیاد

  • Enterainment:

    توصیف محبوس ماندن سیال غیر قابل حل در درون سیال یا گاز دیگر مثلاً آب که در روغن بحالت معلق پراکنده مانده باشد یا ذرات آب یا روغن که در هوا یا گاز یا بخار آب معلق مانده باشد. اگر چه مقدار کمی آب در روغن حل یا جذب می شود و بیشتر از آن حد بصورت ذرات ریز معلق پراکنده و در روغن محسوب می شود. در هر صورت آب موجود در روغن زیان آور است از دو حالت حل و جذب آب در روغن یا ذرات آب بصورت معلق در روغن، حاتلت دوم زیان آور است زیرا آب بصورت آزاد در روغن موجود است

  • Enthalpy = Thermal Value:

    ارزش گرمایی             

    آنتالپی – ترمودینامیک

  • Engler Degrees:

    درجه انگلر 

    واحدی برای اندازه گیری گرانروی است

  • Emulsion:

    امولسیون      

    خاصیت مخلوط شدن روغن و آب، امولسیون ها عموماً ظاهری شیری رنگ دارند. خاصیت حل شوندگی روغن بر حسب شرایط کافی ممکن است مطلوب یا نامطلوب باشد. روغن پایه ای که بخوبی پالایش شده باشد، اصولاً در مقابل آب بسیار پایدار و غیر قابل حل در آن است حتی بعد از اینکه با آب مخلوط و بشدت تکان داده شود وقتی بحالت سکون می ماند روغن آن سریعاً در سطح آب جمع می شود. روغن های دیگری که مواد آب زدا ( دمولسیفایر ) به آن ها اضافه شده باشد، نیز این خاصیت را دارند که با آب مخلوط نمی شوند. عموماً خاصیت جداپذیری از آب، از خواص مطلوب روغن هاست مثلاً روغن های سیستم گردشی باید سریعاً از آب جدا شوند. خاصیت جداپذیری روغن از آب تحت تاثیر مواد حاصل از اکسیداسیون یا دیگر مواد آلوده کننده روغن که حل شوندگی را تشدید می کند ، ضعیف می شود و جدا شدن روغن از آب را مشکل می کند. در مواردی که حل شوندگی روغن در آب مورد نظر است، به کمک افزودن مواد افزودنی مخصوص ، مثلاً ترکیبات قطبی که مولکل از یک سو بخوبی قابل حل در روغن و از سوی دیگر قابل حل در آب است ، خاصیت حل شوندگی در روغن ایجاد می گردد. امولسیون های ایجاد شده دو نوع هستند.

    الف) امولسیون روغن در آب که در آن صورت روغن در فاز داخلی است. امولسیون های روغن در آب بدلیل نیاز مبرم این سیستم ها به خاصیت خنک کنندگی آب ، در روانکاری سیستم های تراش و برش کاربرد دارند.

    ب) امولسیون آب در روغن که در آن صورت روغن در فاز خارجی یعنی فاز پیوسته است.

    امولسیون های آب در روغن در مواردی که روغن (و نه آب) باید با سطوح در تماس باشد. مثلاً در سیستم های بازدارنده زنگ زدگی و سیالات هیدرولیک مقاوم در برابر آتش یا در ترکیبات مورد مصرف در سیستم سیلندر بخار و غیره ... بکار می روند به این نوع امولسیون ، امولسیون معکوس نیز گفته می شود.

  • Elastomer:

    الاستومر ( الاستیکی ) 

    الاستومر به موادی اطلاق می شود که اگر در دمای محیط آن ها را تحت تاثیر نیروی کششی ( حداقل ) به دو برابر طول اولیه شان برسانیم و سپس بحال خود رها کنیم، تقریباً به حالت اولیه خود بر می گردند. نمونه بارز خاصیت الاستومر ترکیبات لاستیکی هستند

  • Elasto Hydrodynamic Lubrication:

    روانکاری الاستو – هیدرودینامیک، مفهومی است که تاثیرات روانکاری هیدرودینامیک بر تغییرات گرانروی روانکار و تغییر شکل الاستیکی سطوح یاتاقان تحت فشار را مورد بررسی قرار می دهد. 

  • Emulsifier:

    امولسیون کننده        

  • Economic Poison:

    مواد سمی بکار برده شده بعنوان سموم کشاورزی 

F
  • Floc point:

    نقطه توده شدن ( در مورد روغن های برودتی )       

    بالاترین دمایی که در ان مواد مومی موجود در روغن، بحالت جامد در می آیند و ظاهر روغن را کدر می کنند. پایین بودن نقطه توده شدن مشخصه مطلوبی برای روانکارهای سیتسم های برودتی ( یخچال ، کولر ) است، در غیر اینصورت ذرات موم از روغن جدا و ته نشین خواهند شد. نقطه توده شدن با نقطه ابری شدن متفاوت است. نقطه ابری شدن در مورد روغن ها یا سوخت بدون اختلال با مواد برودتی است. 

  • FWD:

    Front Wheel Drive
    سيستم چرخ متحرك جلو

  • FPS:

    سيستم جلوگيري از آتش سوزي در اتومبيل.

  • Flodting Car Data:

    اطلاعاتي كه از اتومبيل در حال حركت فرستاده ميشود.

  • FIS:

    نمايشگر اطلاعات كه اطلاعاتي مانند مسافت پيموده شده، متوسط سرعت، ميزان مصرف سوخت و دماي بيروني را نمايش ميدهد.

  • FIA:

    Federation Inrenationale de L'Automobile & quot
    فدراسيون جهاني اتومبيل راني ( عبارت فرانسوي )

  • FAN:

    به طور متوسط 70% سوخت مورد استفاده موتور تبديل به گرما ميشود. وظيفه خنك كردن موتور نيز همراه سيستم خنك كننده آبي با FAN ( پروانه ) است. آب حرارت موتور را جذب كرده و حرارت خود آب بالا ميرود. اين آب وقتي از داخل رادياتوري كه در جلوي اتومبيل است عبور ميكند خنك ميشود. اگر حرارت آب بيش از حد مجاز بالا رود ترموستات FAN را كه روي رادياتور نصب شده به كار مي اندازد تا حرارت پایين آيد.

  • Fading:

    تضعیف عملکرد ترمز اتومبیل در نتیجه داغ شدن لنت های ترمز. مشکلاتی مانند ضرورت محکم تر فشار دادن پدال ترمز و طولانی شدن نقطه ترمزگیری پدال نیز در این وضعیت به وجود می آید.

  • Face Lift:

    زیباسازی ظاهر بیرونی اتومبیل ( بزک اتومبیل )

  • FZG tester:

    مخفف عبارت آلمانی

    Forschungsstelle fuer Zahnraeder und getriebebau

    یعنی آزمون Four-square-gear oil tester

  • Furol viscosity:

    در بحث گرانروی توضیح داده می شود 

  • Fuel pump:

    پمپ هدایت سوخت 

  • Fuel oil, heating oil:

    روغن سوخت، روغن حرارتی

    اصطلاحی که هم به سوختی که برای ایجاد حرارت سوزانیده می شود و هم به سوخت ( گازوئیل ) diesel fuel مورد مصرف در موتور دیزل اطلاق می شود. از این روگاهی ایجاد شبهه می نماید. 

  • Fuel injection:

    تزریق سوخت           

    روشی برای هدایت کردن سوخت به داخل پیستون موتور خودرو هایی که بدون کاربراتور کار می کنند. هدایت سوخت مستقیماً به داخل سیلندرهاست که هر کدام دارای انژکتور های شانه ای هستند. این عمل به کمک یک پمپ که مقادر مشخصی از سوخت را در فواصل زمانی مشخص بداخل سیلندر هدایت می کند و سوخت بصورت افشانه با فشاری برابر هزاران پوند بر اینچ مربع پاشیده می شود. مقدار سوخت به کمک حرکت دورانی سوزن داخل سیتم انژکتور کنترل می شود. همه سوزن های سیستم بر روی قفسه ای قرار دارند. هدایت سوخت به روش انژکتوری اصل عمده موتور های دیزلی است و بستگی به مقدار سوخت افشانه ( اسپری ) شده و کنترل سوخت و فشار سیلندرها و بستگی به مقدار سوخت افشانه شده دارد. در متورهای بنزینی هدایت بهش روش انژکتوری، جایگزین خوبی، نسبت به روش هدایت سوخت به کاربراتور است. مثلاً در سیستم انژکتوری، انجماد کاربراتور رخ نمی دهد ( زیرا کاربراتور موجود نیست ) و هدایت مستقیم سوخت به سیلندرها توزیع سوخت را همگن تر می کند همچنین پمپ شتاب دهنده و قطعات کمکی زیادی که در کاربراتور مورد نیاز هستند، حذف می شوند. 

  • Friction:

    اصطکاک

    مقاومت سطح یا ماده در برابر حرکت در نتیجه تماس آن با سطح یا ماده ای دیگر، اصطکاک سایشی آنست که بین دو جسم جامد رخ می دهد. در حالیکه اصطکاک سیالات به مقاومت بین مولکول های یک سیال در حرکت ، اطلاق می شود. اصطکاک سایشی با واحد نیروی مقاومت و اصطکاک سیالات اصطلاحاً بعنوان Shear stress مطرح می شود. هر دو نوع این اصطکاک ها باعث هدر رفتن نیرو و انرژی هستند. در ضمن اصطکاک سایشی باعث فرسوده شدن سطح نیز می گردد، در صورتیکه این دو پدیده از جنبه های دیگر ، مشخصات کاملاً متضادی دارند. مثلاً اصطکاک سایشی بستگی مستقیم به میزان بار ( فشار عادی بر روی سطح لغزشی ) و اصطکاک بین مولکولی سیالات بستگی به بار ( فشار سیالات ) ندارد. همچنین اصطکاک بین مولکولی سیالات با کم شدن گرانروی سیال کم می شود. بطور کلی می توان گفت؛ روانکاری جایگزین کردن اصطکاک کم بین مولکولی سیالات، بجای اصطکاک سایشی زیاد و عواقب فرسوده و ساییده شدن سطوح است. 

  • Fretting:

    نوعی سائیدگی

    عمل سائیدگی ذرات بسیار کوچک و ظریف الز سطح یاتاقان ها بدلیل وجود نیروی اصطلاک بین سطوح ، بخصوص در شرایطی که حرکت سطوح بر روی یکدیگر با نوسانات خیلی ریز انجام شود، بعد از اینکه این ذرات ریز بین سطوح ایجاد شدند، اکسیده خواهند شد که ظاهراً بنظر می آید خوردگی ایجاد شده است. در این صورت اصطلاح Fretting Corrosion بکار برده می شود اگرچه خوردگی جزء مکانیزم این عمل نیست. در گذشته اصطلاحاتFricition Ozidation,False Brinelling  برای این پدیده بکار برده شده است. 

  • Freezing point:

    نقطه انجماد

    دمایی است که در اثر سرد کردن هیدرو کربن ها، بلور ها ( کریستال ها ) تشکیل می شوند و در اثر گرم کردن مجدد بلور ها ناپدید می شوند. 

  • Free piston:

    در بحث internal combustion توضیح داده شده است. 

  • Fraction, Fractionation:

    در بحث پالایش با عنوان تقطیر ( distillation ) توضیح داده شده است. 

  • Four-square-gear oil tester:

    دستگاهی برای اندازه گیری قابلیت تحمل بار یک روغن روانساز. 

  • Four ball tests:

    آزمون چهار ساچمه

    شامل دو روش آزمایش است :

    1- آزمون چهار ساچمه ( ASTM D 2596 ) EP

    2- آزمون ساییدگی چهار ساچمه wear ( ASTM D 2266 ) در آزمون سائیدگی ( Wear )، سه ساچمه بصورت مثلث بیکدیگر چسبیده اند که وسط آنها محل عبور گلوله چهارم است که آویزان و بصورت شاقول دارای حرکت آونگی است. گلوله ها در داخل روغن مورد آزمون قرار می گیرند. آزمون ساییدگی چهار ساچمه، برای تعیین خاصیت نسبی ضد ساییدگی بر روی سه گلوله پایینی اندازه گیری و گزارش می شود. و آزمون EP چهار ساچمه برای ارزیابی کارآیی روغن تحت شرایط بار زیاد است در این آزمون گلوله ها فوقانی با سرعت مشخصی  دوران می کند ولی دما کنترل نمی شود. مقدار بار در فواصل زمانی مشخص افزایش داده می شو د تا زمانی که گلوله متحرک ثابت بماند. نتیجه این دو آزمون ثبت دو عامل کارآیی روغن یعنی شاخص سایش بار و زمان نقطه جوش خوردن است. یعنی شرایطی که روغن دیگر قادر نیست در مقابل فشار و حرارت زیاد مقاومت کند و گلوله ها به یکدیگر جوش می خورند. 

  • Form oil:

    روغن یا پوشش قالب

  • Food Additive:

    مواد افزودنی صنایع غذایی 

    هر ماده غیر خوراکی که مستقیماً به مواد خوراکی افزوده شود ( مثل روغن یا موم برای پوشش سطح میوه ها ) و یا با مواد غذایی بطور مستقیم و یا غیر مستقیم مخلوط شود ( مثل موادی که به خمیر افزوده می شوند )، را مواد افزودنی اغذیه نامند. مصرف صنعتی این مواد در تهیه مواد غذایی در ایالات متحده آمریکا تحت کنترل ( FDA ) و مقررات مربوطه است. 

  • Follower plate:

    صفحه استیلی که در بالای ظروف بسته بندی گریس در سطح بالایی گریس قرار می گیرد و بصورتی طراحی شده است که موقع تخلیه گریس تحت فشار اتمسفر این صفحه به پایین فشرده میشود ( تحت تاثیر قوه جاذبه ) و موجب خروج گریس از منفذ تخلیه گریس از وسط صفحه می شود. 

  • Fogging Oil:

    به روغنی اطلاق می شود که دارای کیفیت بالایی است و به مقدار کم در خطوط و لوله های انتقال گاز تزریق می شود تا گرد و خاک را بخواباند یا نقاط لوله ها و الیاف و مواد بین اتصالات را درزگیری کند ( منافذ را بپوشاند ). این روغن در لوله های عبور گاز طبیعی که خشک تر از گاز های تولید شده در صنایع هستند، کاربرد دارد

  • Fluorescent indicator adsorption ( FIA ) analysis:

    روشی برای اندازه گیری غلظت نسبی مواد اشباع، آروماتیک و اولفین ها در یک حلال و یا مواد حاصل از تقطیر، در این روش نمونه از داخل یک ستون کروماتوگرافی گذرانده می شود و در ضمن آن با سه نوع رنگ بوجود در ستون واکنش انجام می دهد و هر میزان یک نسبت به طول منطقه رنگ شده در ستون محاسبه می شود. 

  • Fluid power:

    قدرت هیدرولیکی سیالات 

    انرژی که به کمک سیال که تحت فشار در آمده است، کنترل و انتقال داده می شود

  • Flash point:

    نقطه اشتعال 

    حداقل دمایی که در آن بخارهای حاصله از محصولات نفتی یا دیگر سیالات قابل احتراق، با هوا مخلوطی قابل اشتعال داشته باشند. به عبارت دیگر نقطه اشتعال پایین ترین دمایی است که در ان مخلوط هوا و بخار های حاصله در حضور یک منبع احتراق ( شعله کوچک ) جرقه می زند و خاموش می شود. روش اندازه گیری نقطه اشتعال به دو گونه است. 

    1- ظرف بسته ( Closed cup ) که خود به روش الف tag closed tester مطابق با ASTM D 56 برای آزمون حلال ها ، تینر و امثال آن که دارای نقطه اشتعال پایین هستند و ب) Pensky Martens closed terser مطابق با ASTM D 93 برای آزمون نقطه اشتعال سوخت و آسفالتن های بازیافتی و مواد گرانرو ( ویسکوز ) دیگر و محلول جامدات، تقسیم می شود.

    2- روش ظرف باز ( Opened cup ) در این روش آزمون در ظرف روباز مطابق با ASTM D 95 برای اندازه گیری نقطه اشتعال و نقطه احتراق بر روی نمونه روغن های روانکاری صورت می گیرد و نام دیگر آن Cleveland open cup است.

  • Fire point:

    نقطه احتراق 

    حداقل دمایی که در آن دما بخارهای ایجاد شده بحدی است که در مجاورت آتش محترق می شود و تا مدتی می سوزد ( حداقل 5 ثانیه ) نقطه احتراق مواد نفتی ( روغن ها ) معمولاً 30 درجه سانتی گراد بالاتر از نقطه اشتعال آنهاست. بنابراین فقط به ذکر نقطه اشتعال اکتفا می شود. نقطه اشتعال و نقطه احتراق از نظر مسایل ایمنی دارای اهمیت هستند ، اما مهم تر از ان آگاهی از میزان فراریت یک فرآورده است. بنابراین هر چه نقطه اشتعال ( احتراق ) بالاتر باشد ، بهتر است. نقطه اشتعال پایین تر، مشخص کننده ماده فرارتر است و خطر احتراق و انفجار آن وجود دارد. مثلاً رقیق شدن روغن جعبه دنده با سوخت نقطه اشتعال روغن مزبور را پایین می آورد. در مورد حلال های هیدرورکربنی نقطه اشتعال حدوداً نزدیک نقطه جوش اولیه initial boiling point ( IBP ) است و نقطه اشتعال ( F.pt. ) را به کمک رابطه زیر محاسبه می نمایند. F.pt=( 0.79×IBP )-136 در واحد درجه فارنهایت البته نقطه اشتعال و نقطه احتراق را نباید با دمای احتراق خود بخود یکی دانست، زیرا مورد اخیر بدون منبع آتش رخ می دهد، در صورتیکه در نقطه اشتعال و نقطه احتراق واکنش سوختن به کمک به منبع خارجی رخ می دهد. 

  • Flame propagation:

    انتقال و توسعه آتش ( شعله )

    که در آن بخارهای حاصله از محصولات نفتی یا دیگر سیالات قابل احتراق، برای ادامه واکنش شیمیایی کافی باشد. مثلاً روغن های مقاوم در برابر آتش و سیالات هیدرولیک را هم در صورت تاثیر شدید گرما می توان سوزانید، اگرچه بخودی خود گرمای کافی برای ادامه احتراق تولید نمی نمایند و اگر منشا سوختن را دور کنیم آتش خاموش می شود. 

  • Flame Cavitation:

    ایجاد شیار با آتش برای کنترل رشد علف و گیاهان هرز در مزارع. برای این کار مشعل گاز پروپان بکار برده می شود. در این روش شعله و سرعت تراکتور حمل کننده مشعل طوری تنیظم می شوند که حرارت کافی برای از بین بردن سلول های گیاهان هرز ایجاد شود تا بدون صدمه به بذر های پنبه، بادام زمینی ، ذرات و سویا ( که در مرحله بخصوصی از رشد و نمو دارای حساسیت کمتری هستند ) گیاهان هرز را از بین ببرد. ایجاد حفره در اطراف گیاه با توجه به نوع محصول و مراحل رشد آن در زمان مشخصی بکمک شعله انجام می شود. شعله یا بصورت انتخابی برای از بین بردن علف های هرز و یا در مواقعی برای از بین بردن کامل گیاهان یک منطقه ( بعنوان مثال ایجاد خطوط مشخص کننده محدوده مرزعه ها و غیره)  بکار می رود. روش مشابه به کمک شعله برای هرس کردن بعضی گیاهان بکار می رود بطوری که ریشه و تنه حفظ می شوند. 

  • Fiber boiling point:

    ( FBP ) بالاترین دمایی که در ضمن انجام عملیات تقطیر ثبت می شود. 

  • Fiber:

    فیبر ( الیاف ) 

    حالتی که صابون در روغن بعنوان غلیظ کننده گریس شکل می گیرد. این الیاف گریس طولشان حدود 20 برابر یا بیشتر از ضخامت آنها است

  • Fatty oil:

    روغن های چرب، روغن های طبیعی یا مصنوعی ( سنتتیک ) ویژه ای هستند که به روغن های نفتی اضافه می شوند و خاصیت مرطوب کنندگی خاصی دارند. این روغن ها براحتی از سطح فلزات شسته نمی شوند. 

  • False-Brinelling:

    در قسمت fretting توضیح داده شده است. 

  • Falex test:

    آزمون فالکس ، روش تعیین مشخصه تاثیر فشار زیاد یا مشخصه ضد اصطلاک روغن ها و گریس ها.

    در این روش سوزنی با قطر اینچ ( حدود 6/0 سانتیمتر ) در بین دو قالب که برشی V شکل دارند، قرار دارد و دستگاه انجام آزمون بگونه ای است که قالب ها از جهت افقی تحت فشار قرار می گیرند. در ابتدا سوزن و قالب ها چهار خط تماس دارند و تحت افزایش بار خطوط تماس تبدیل به صفحات تماس می شوند. میزان اصطلاک بوسیله تعیین عرض صفحه تماس یا کاهش وزن سوزن و قالب ها اندازه گیری می شود. 

G
  • GT:

    Gran Touring
    خودرويي كه در كلاس خود بالا ترين قدرت موتور و عملكرد را دارد

  • GPS:

    Global Positioning System
    سامانه مكان يابي جهاني

  • Governor:

    گاورنر وسیله ای است که سرعت یا پارامتر دیگری دیگری را در پیش ران اصلی یک سامانه کنترل می کند. برای مثال هر واحد نیروگاهی برای کنترل سرعت و قدرت توربین به یک دستگاه گاورنر برای تنظیم جریان آب ورودی به توربین، مجهز می گردد یا گاورنر یک سوپاپ هوشمند است که به گیربکس در خودرو‌ی شما می گوید چقدر سریع برود.

  • GMC:

    General Motor Corporation
    كمپاني جنرال موتورز

  • Gearbox:

    جعبه دنده، گيربکس

  • Gear Oil:

    روغن دنده

  • Gear:

    دنده

  • Gasoline Direct Injection:

    ( GDI )
    سيستم سوخت پاش مستقيم ( بنزيني )

  • Gasoline:

    بنزين

  • Gasoil:

    گازوئيل، سوخت ديزل

  • Gas compressors:

    کمپرسور گاز به دستگاه های مکانیکی اطلاق می شود که فشار گاز را افزایش داده و در پی آن حجم گاز مورد نظر کاهش می یابد.

  • Gum in gasoline:

    صمغ در بنزین

    آلودگی چسبناکی که به صورت رسوبات بنزین در زمان انبار داری یا سکون طولانی مدت آن در مخزن و مسیر بنزین خودرو ها تشکیل می شود که اگر مقدار آن زیاد شود، پاک سازی و تعمیر موتور وسیله نقلیه، ضروری است. میزان مواد چسبناک بر مبنای روش استاندارد ASTM D 381 اندازه گیری می شود. نتایج آزمون برای تخمین  و ارزیابی امکان انبارداری طولانی محموله ای از بنزین کاربرد دارد. ( در پایداری اکسیداسیون بنزین نیز درا ین مورد توضیح داده شده است ) بطور کلی به کمک روش استاندارد فوق و آزمون پایداری اکسیداسیون پیش بینی حفظ کیفیت بنزین، در زمان انبارداری انجام می شود. 

  • Grease:

    گریس

    ماده ای روانکار متشکل از یک روانکار مایع که به کمک موادی که به آن افزوده می شود، به میزان معینی تغلیظ و خمیری شکل می گردد. گریس ها برای روانکاری اکثر یاتاقان ها که در سیستم های گردشی یا حمام روغن روانکاری نمی شوند، به مصرف می رسند

  • Gravity:

    چگالی، نسبت وزن به واحد حجم

    در مورد فرآورده های نفتی اکثرا چگالی نسبی مطرح است که به طور مفصل در مبحث density توضیح داده شده است. 

  • Graphite:

    گرافیت 

    نوعی کربن است که در حالت کاملاً پودری و به شکل خاصی به تنهایی خاصیت روانکاری دارد و یا به عنوان ماده افزودنی بالا برنده خاصیت فشار پذیری در روانکارها کاربرد می یابد.

  • Gilsonite:

    نوعی سنگ طبیعی اسفالتی شکننده با نقطه ذوب بالا که در شکاف صخره ها نمایان و استخراج می شود. مورد مصرف در تهیه مواد پوشش های محافظ برای جلوگیری از زنگ زدگی و تهیه رنگ و لاک. 

  • General purpose oil:

    روغن های روانساز برای مصارف عمومی بدون نیاز به خصوصیات ویژه.

  • Gel:

    ژل

    یک ماده جامد الاستیکی با خاصیت ارتجاعی، تشکیل شده از یک ماده کلوئیدی و یک مایع ( حلال ) که دارای حالت ژلاتینی است. 

  • Gear shield oil:

    روغن دنده های روباز و سیم بکسل

    روغن چسبناک مخصوص با قوام زیاد و ترکیبات آسفالتی برای محافظت دنده های باز و طناب های سیمی ( سیم بکسل ). این نوع محافظت در مواردی که امکان تجدید مکرر روانکاری نیست، بسیار ضروری است. اغلب فرآورده ها برای این کاربرد بسیار گرانرو هستند و قبل از مصرف باید گرم شوند و بعضی از آنها با حلال های فرار مخلوط و به آسانی مصرف می شوند و پس از تبخیر حلال روغن گرانرو به جای می ماند. 

  • Gasoline:

    بنزین   

    ماده هیدروکربنی سبک حاصل از تقطیر با عدد اکتان نسبتاً بالا، که بعنوان سوخت در موتور های بنزینی بمصرف می رسد. بنزین قابل دسترس اکثراً دارای مقداری گاز طبیعی محلول یا ناخالصی های ناشی از تقطیر است. بعنوان سوخت برای خودروهای امروزی، بنزین مرغوب باید نیاز های زیر را به خوبی برآورده سازد.

    1- فراریت ( volatility ) که باید به اندازه کافی باشد تا در موقع روشن نمودن خودرو استارت آسان  گرم شدن سریع موتور ممکن باشد ضمن اینکه بیس از حد زیاد نباشد تا باعث تجمع بخارات و انسداد ( vapor lock ) گردد. تولید کنندگان معتبر گاز مایع و بنزین فراریت آن را نسبت به فصل و مکان جغرافیایی دسته بندی می نمایند.

    بازدارندگی ( inhibiting ) ممانعت از یخ بستن یا رسوب در کاربراتور و همچنین دارا بودن مواد افزودنی فسفردار برای بهینه سازی و تسهیل در روشن شدن موتور.

    3- مشخصه تمیزی کاربراتور ( Cleanliness characteristics ) برای پیشگیری از تجمع رسوبات در کاربراتور و بازداری از خرابی شمع ها.

    4- خصوصیات ضد ضربه (anti knock properties) (مربوط به عدد اکتان) که باید با نیاز موتور خودروهایی که سوخت را بمصرف می رسانند ، مطابقت داشته باشد. 

  • Gas engine lubricant:

    روانکار موتورهای گازی 

    روغن جعبه میل لنگ برای موتور های دو یا چهار زمانه که با گاز طبیعی و یا گازطبیعی مایع، کار می کنند. 

  • Gas chromatography:

    روشی که یکی از کاربردهای آن شناسایی نوع و اندازه گیری میزان مواد در ترکیب هیدروکربن ها ، حلال ها و برش های سبک حاصل از تقطیر ( اندازه گیری میزان خلوص ) است. در این روش نمونه بحالت گاز از داخل ستون عبور داده می شود و اجزاء مختلف آن در مقاطع مشخصی از ستون جذب و سپس به ترتیب خاصی از ستون کروماتوگرافی خارج می شوند که با استاندارد مشخص شده از قبل مقایسه و اجزاء نمونه بر آن مبنا مشخص می شود. 

  • Gas blanket:

    کروماتوگرافی گازی 

  • Gardner-Holdt viscosity:

    روشی برای اندازه گیری گرانروی رنگ ها یا لعاب ها، در این روش نمونه را در ظرف استوانه ای استاندارد می ریزند و ظرف را وارونه می نمایند. میزان سرعت عبور و حرکت حباب های هوا به سمت بالا را اندازه گیری و حباب ها هوا که بداخل نمونه وارد می شوند را با مقادیر استاندارد مقایسه می کنند. 

  • Gape pressure:

    فشار مازاد بر فشار جو که بوسیله فشار سنج های معمولی اندازه گیری می شود. معادل gauhe pressure که در تعریف واژه فشار توضیح داده شده است. 

H
  • Hysteresis:

    پس ماند 

    تفاوت ویژه بین انرژی وارد آمده برای تغییر حالت لاستیک و انرژی پس مانده ( باقی مانده ) در لاستیک پس از دور کردن عامل ایجاد تغییر حالت، اتلاف انرژی به کار رفته به دلیل گرم شدن نمونه لاستیک رخ می دهد.

    Hysteresis% =

    درصد « پس ماند » بستگی به نوع و تعداد تنش ها ( مقدار نیرو بر واحد سطح ) دارد و با افزایش دما کم می شود.

    زمانی که ساختار لاستیک تحت تنش قرار گیرد، انواع حالت های فیزیکی و غیره مثل پس ماند، تکمیل فرم ( set )، خزش ( تغییر بعد تحت تاثیر بار ثابت در اثر گذشت زمان )، افت تنش و تجمع دما که بخشی جزئی ( یا کلی ) از انواع فرایندهای اساسی مولکولی هستند، به وقوع می پیوندند. 

  • Hydraulic fluid:

    سیال هیدرولیک

    سیالات نفتی ( یا غیره ) که در سیستم های هیدرولیکی به عنوان کنترل و انتقال دهنده نیرو به کار می روند. به منظور طولانی تر شدن عمر مفید، این روغن ها باید دارای پایداری بالا در برابر اکسیداسیون باشند. همچنین به منظور حفظ سیستم در برابر زنگ زدگی باید دارای مواد ضد زنگ باشند. برای کارآیی در شرایطی که روغن هیدرولیک در معرض تغییرات زیاد دما قرار می گیرد (مثل هواپیما و مشابه) روغنی با شاخص گرانروی ( VI ) بالا به منظور کم کردن تغییرات گرانروی نسبت به تغییرات دما، به مصرف می رسد. اضافه بر آن به میزان روزافزونی سیستم های مدرن با قابلیت های بالا، به روغنی که دارای خاصیت ضد اصطکاک باشد، نیاز دارند.

    البته در اینجا منظور از روغن های هیدرولیک روغن های انتقال نیروی هیدرولیک در خودرو ها نیست. به غیر از روغن های هیدرولیک پایه نفتی سیالات گوناگون هیدرولیک ضد آتش نیز تولید و مصرف می شوند که بعضی از آن ها دارای روغن پایه سنتتیک مثل فسفات استرها هستند و بعضی از آنها ترکیبات امولسیون شونده ای متشکل از روغن پایه معدنی و آب هستند که در آن صورت روانکاری به کمک روغن موجود در ترکیب و خاصیت ضد آتش به کمک آب تامین می شود. البته اکثر روغن های هیدرولیک ضد آتش در صورت ایجاد دمای بسیار بالا خواهند سوخت اگر چه حریق خود به خود شروع نمی شود و در صورت دور نمودن منبع حرارت شعله خود به خود خاموش می شود.

     
  • Housing:

    محفظه، پوشينه

  • High Pressure Diesel Injection:

    ( HDI )
    تزريق سوخت گازوئيل فشار بالا ( در اين سيستم سوخت گازوئيل با فشار بسيار بالا به درون سيلندر تزريق مي گردد تا بطور كامل پودر شده و احتراق به بهترين شكل ممكن انجام گيرد )

  • Hill Descent Control:

    ( HDC )
    كنترل نزول از سراشيبي ( با كاهش سرعت )

  • Hypoid gears:

    دنده های هیپوئیدی

    نوعی چرخ دنده مخروطی اریب، که در آن محور شافت دنده ها تقاطع مشترک ندارند. بیشترین کاربرد این نوع دنده ها در دیفرانسیل خودروها برای پایین آوردن سرعت محورها است. فشار بار بسیار زیاد و سرعت لغزش این نوع دنده ها بر روی یکدیگر استفاده از روغن دنده EP را ضروری می نماید.

     

  • Hydroscopic:

    جاذب آب ( رجوع به هیدروفیلیک ) 

  • Hydrophobic:

    آب زدا 

    خاصیتی کاملا برعکس خاصیت هیدروفیلیکی.

  • Hydrodynamic lubrication:

    روانکاری هیدرودینامیکی

    در این سیستم روانکار تحت تاثیر حرکت سطوح بر روی یکدیگر، که در تماس با روانکار هستند، به بین آنها

    پمپ می شود. چسبیدن روغن به لایه متحرک باعث کشیده شدن روغن به فضای دارای فشار زیاد، بین دو سطح می شود و گرانروی روغن از خروج، روغن تحت تاثیر فشار جلوگیری می کند. اگر فشار ایجاد شده، از این عملیات به اندازه کافی باشد ( که اغلب نیز به گونه است )، دو سطح به وسیله لایه روغن از یکدیگر جدا می شوند. در این صورت روانکاری به کمک «لایه کامل روانکار» حاکم است. برای توضیحات بیشتر به منحنی ZN/P در boundary lubrication رجوع شود. 

  • Hydrocarbons:

    هیدروکربن ها

    ترکیباتی تشکیل شده از هیدروژن و کربن که محصولات نفتی مثال های مشخص این گروه از ترکیبات هستند. تعداد و انواع مولکولی عناصر این ترکیبات نامحدود است.

    تعدادی از بارزترین نمونه ترکیبات این گروه عبارتند از: هیدروکربن های پارافینیک ( ترکیبات خطی یا شاخه دار ).

    از ترکیب بندی فوق مشخص است که کربن دارای ظرفیت 4 و هیدروژن دارای ظرفیت 1 است. این ارقام تعداد پیوندهای بین مولکولی هیدروژن و کربن و قابلیت ترکیب شدن این اتم ها با یکدیگر را نشان می دهد. ترکیب زنجیر خطی یا شاخه ای هیدروکربن، ویژه هیدروکربن های پارافینیکی است که در طول خط زنجیر، نوع و تعداد شاخه های آن با یکدیگر متفاوت هستند. ترکیب بندی عمومی ترکیبات هیدروکربن های پارافینیکی بصورت CnH2n+2 است.

    n = مشخص کننده تعداد اتم های کربن

    ایزوبوتان، ایزومری از بوتان نرمال است که تعداد اتم های هر مولکول آن مساوی مولکول های بوتان نرمال است. اما ساختار مولکولی و ویژگی های آن متفاوت با بوتان نرمال است.

    پارافینیک های خطی و شاخه دار ترکیباتی اشباع شده و نسبتا غیر قابل ترکیب با مواد دیگر، از اینرو دارای پایداری اکسیداسیون خیلی خوب هستند. روغن های پارافینیکی دارای موم نسبتاً زیاد، شاخص گرانروی بالا و نقطه اشتعال بالا هستند. به عنوان حلال پارافینیک ها بوی قابل قبولی دارند، اما خاصیت حلالیت آنها کمتر از نفتیک ها و آروماتیک ها است.

     

  • Humidity:

    رطوبت 

    ( بخار آب موجود در جو ) عاملی اساسی در کمپرسور های هوا و خشک کن ها.

    رطوبت نسبی ( relative humidity ) مشخصه دقیق تری است. زیرا تاثیر خشک بودن اتمسفر ( جو ) یا میعان رطوبت را مشخص می نماید. هر چقدر رطوبت نسبی پایین تر باشد، هوا خشک تر است. رطوبت نسبی برابر است با نسبت رطوبت موجود در جو نسبت به رطوبت کل در دمای مشخص ( در شرایط ثابت فشار اتمسفر ) رطوبت نسبی را به نسبت درصد مشخص می نمایند که به صورت زیر محاسبه می شود:

    Pp/vap / p sat = درصد رطوبت

    Parital pressure (vaporized) = pp vap فشار جزئی، بخار آب در جو ( متصاعد شدن آب به جو )

    Psat=saturated Pressure فشار اشباع ( در دمای محیط )

    نسبت فشار جزیی بخار آب به فشار کلی اتسمفر مانند تعداد مولکول های موجود در یک حجم بخار به کل حجم است. در حالیکه فشار اشباع جو، فشار بخار مایع آب در دمای مورد بحث مثلا در دمای c 100 فشار بخار مایع آب برابر یک اتمسفر است. در صورتی که رطوبت مطلق کمیت آب نسبت به کمیت هوا است.

    اگر سایر شرایط ثابت باشد، رطوبت مطلق برخلاف رطوبت نسبی با تغییرات دما تغییر نمی کند. به عنوان مثال در رطوبت نسبی 100 درصد در دمای c 5/4 تاثیر خشک کردن هوا صفر است. رطوبت نسبی 100 درصد فشار جزیی بخار برابر با فشار اشباع بخار است که در دمای c5/4 برابر با psia 12170/0 است. حال اگر دمای محیط به c 38 افزایش یابد، ( بدون هیچگونه تغییر دیگر ) وقتی که رطوبت مطلق ثابت باشد، فشار جزئی بخار ( که متناسب مولی آن است ) در psia 12170/0 باقی خواهد ماند. در حالی که فشار اشباع بخار در cº 38 افزایش یابد، بدون هیچگونه تغییر) وقتی که رطوبت مطلق ثابت باشد، فشار جزئی بخار ( که متناسب مولی آن است ) در psia 142170/0 باقی خواهد ماند. در حالی که فشار اشباع بخار در cº38 به psia 9492/0 افزایش خواهد یافت. بنابراین رطوبت نسبی جدید عبارتست از نسبت  یعنی خیلی خشک و نسبت آن 8/12 درصد است که نمایانگر این است که تا چه حدی میزان رطوبت نسبی تحت تاثیر دمای محیط تغییر می کند.

  • Homogenization:

    همونیژه کردن همگن و یکنواخت نمودن، مثلا در گریس ها فرایند همزدن شدید و مخلوط کردن مواد، برای اینکه مخلوطی متشکل از چند جزء محصولی همگن و یکنواخت بدست دهد، به کمک وسایل مکانیکی هموژنیزه می شود. 

  • Hexane:

    هگزان

    نفت با فراریت بالا که عمدتاً از هیدروکربن پارافینیکی که مولکول های آن دارای 6 اتم کربن هستند، تشکیل شده است. هگزان به منظور تقطیر روغن های حیوانی و گیاهی و عملیات دیگری که به قابلیت تبخیر بالایی نیاز دارند،به مصرف می رسد. 

  • Heptane:

    هپتان

    هیدروکربن پارافینیکی ( نفتا ) که مولکول های آن دارای هفت اتم کربن هستند. در جائیکه ماده ای با فراریت کمتر از هگزان مورد نیاز است، به مصرف می رسد. مثلا در تولید چسب های خاص یا لاک ها در فرایند تقطیر و امثال آن. 

  • Heat transfer fluid:

    سیال انتقال حرارت

    هدف از بکار بردن اینگونه سیالات هدایت گرما به نقطه ای خاص و یا دور نمودن حرارت و گرما از نقطه ای در سیستم است. روغن های انتقال حرارت باید پایداری حرارتی بالا ( بالاتر از c260 ) و پایداری در برابر شکست مولکولی ( Cracking ) را داشته باشند. اگر سیستم باز باشد، یعنی  سیال همزمان در معرض هوا و دمای بالاتر از c 65 قرار گیرد، باید خاصیت پایداری در برابر اکسیداسیون نیز داشته باشد. توضیحات بیشتر تحت عنوان gas blanket ارائه شده است. 

  • Heating value:

    به ارزش حرارتی ( Thermal value ) رجوع شود. 

I
  • ITS:

    Intelligent Transportation System
    سامانه هوشمند حمل و نقل

  • ISO:

    International Standard Organization
    سازمان بين المللي استاندارد

  • Internal Combustion Engine:

    موتور احتراق داخلي

  • Isothermal:

    هم دمایی ( تک دمایی ) فرایند

    در دمای ثابت مثلا در کمپرس کردن هوا، کمپرس کردن چند مرحله ای هوا به کمک سرد کننده های میانی انجام می شود. کمپرس کردن « هم دمایی » موثرتر از کمپرس کردن آدیاباتیک است به شرطی که فشار هوای کمپرس شده پس از خنک شدن آن به دمای محیط محاسبه شود و مسیری از حالات متوالی و پی در پی راکه سیستم از آن می گذرد، یک فرایند نامند. 

  • Isoparaffin:

    ایزوپارافین

    پارافین با ساختار زنجیر شاخه دار در ضمن عبارت hydrocarbon توضیح داده شده است. 

  • Isomer:

    ایزومر

    در ضمن عبارت hydrocarbon توضیح داده شده است. 

  • Ion:

    یون

    اتم یا گروهی از اتم ها که دارای بار الکتریکی مثبت یا منفی باشد. از دست دادن بار الکتریکی، اتم را تبدیل به یون مثبت و کسب بار الکتریکی، اتم را تبدیل به یون منفی می کند. رجوع به dissociation

  • Invert emulsion:

    امولسیون معکوس

    تحت عنوان امولسیون توضیح داده شده است. 

  • Internal combustion:

    احتراق داخلی

    طراحی بعضی از موتور های گرمازا به گونه ای است که به جای استفاده از گاز های واسطه ای مثل بخار آب، کار موتور مستقیما به کمک انبساط گاز های سوخت ( احتراق داخلی ) انجام می شود.

    موتور های احتراق داخلی شامل موتورهای دیزلی ( روشن شدن به کمک تراکم گازها ) موتور های گازی یا گازوئیلی ( روشن شدن به کمک جرقه زدن ) توربین های گازی، موتور های بدون پیستون ... هستند. موتور های بنزینی ( otto cycle ) معمولا بر دو نوع، چهار زمانه و دو زمانه هستند. همچنین موتور های دیزلی هم بر دو نوع چهار زمانه و دو زمانه هستند. همچنین موتورهای دیزلی هم بر دو نوع چهار زمانه و دو زمانه تقسیم می شوند. در هر حال تراکم هوا در همان محفظه ای که انبساط رخ می دهد، انجام می شود که از برگشت گاز منبسط شده به طرف فشار اتمسفر جلوگیری می کند. در صورتیکه در Brayton cycle توربین های گازی و امثال آن تراکم و انبساط در بخش متفاوت انجام می شود که نتیجه آن بهینه سازی تاثیر عملکرد بهتر ممکن است. 

  • Inter cooling:

    سیستم خنک کنندگی میانی

    افزایش راندمان کمپرسورها با خنک کردن در بین مراحل تراکم after cooling نیز روشی مشابه است که خنک کردن پس از آخرین مرحله انجام می شود. برای توضیحات بیشتر به isothermal رجوع شود. 

  • Insulating oil:

    روغن عایق

    روغن با کیفیت پالایش بالا، مقاوم در برابر اکسیداسیون که در ترانسفورمر ها و وسایل الکتریکی به عنوان ماده عایق الکتریکی و خنک کننده به مصرف می رسد. روغن مورد مصرف در این گونه ابزار باید به غیر از پایداری در دماهای بالا و عدم ایجاد لجن، بطور فوق العاده ای خشک و عاری از آب باشد، زیرا آب برای قدرت الکتریکی بسیار زیان آور است. 

  • Inorganic:

    مواد معدنی

    در بخش ترکیبات آلی توزیع داده شده است. 

  • Injection:

    تزریق 

    در بخش Fuel injection توضیح داده شده است. 

  • Initial boiling point:

    نقطه جوش اولیه

    به بخش تقطیر distillation رجوع شود. 

  • Inhibitor:

    بازدارنده 

    به هرگونه ماده افزودنی که برای کنترل پدیده های نامطلوب در گریس، روغن، سوخت و امثال آن به کار میرود، بازدارنده اطلاق می شود. مانند بازدارنده های اکسیداسیون، بازدارنده زنگ زدگی، مواد ضد کف و غیره. 

  • Induction period:

    زمان برقراری

    مدت زمانی در حین آزمون اکسیداسیون است که عمل اکسیداسیون در آن مرحله با سرعت نسبتاً پایینی پیش می رود. با تغییر قابل ملاحظه سرعت، زمان برقراری عمل اکسیداسیون به پایان می رسد. 

  • Ignition lag:

    تاخیر در روشن شدن

    در موتور های احتراق، داخلی، فاصله بین زمان مهیا بودن شرایط ( دما، فشار و نسبت هوا به سوخت) برای روشن شدن موتور و لحظه روشن شدن واقعی موتور را اصطلاحاً ignition lag گویند. تاخیر در روشن شدن بستگی به مشخصات سوخت و شرایط کار و مشخصه های موتور دارد. هر چه مدت زمان تاخیر در روشن شدن موتور طولانی تر باشد، امکان ایجاد ضربه ( Knock ) در موتور بیشتر است. رجوع شود به عدد اکتان.

J
  • Journal:

    قسمتي از شفت يا محور که درون ياتاقان قرار گرفته و دوران مي‌کند.

  • JP-5:

    سوخت جت برای مقاصد نظامی که از تصفیه نفت سفید به دست آمده و دارای نقاط اشتعال و انجماد مخصوص به خود است.

  • JP-4:

    سوخت هواپیما و جت که از 35% برش های سبک نفتی و 65% گازوئیل تهیه شده و نوعاً برای آزمایش به کار برده می شود

  • Journal oil:

    روغن ژورنال

    نوعی خاص از روغن های روان کننده که برای قطعات تحت بار دستگاه های چاپ روزنامه استفاده می شود

  • Joule – Thomson valve:

    شیری که شرایط شکستن فشار سیال را بدون تبادل حرارتی فراهم می کند

  • Joule-Thomson expansion:

    انبساط ژول تامسون 

    قانون ژول در مورد گازهای ایده آل صادق است ولیکن همه گاز های موجود در طبیعت از حالت ایده آل انحراف دارند. ژول و تامسون در آزمایشات دقیق تری که بر روی گاز ها انجام دادند نشان دادند که اغلب گاز ها به استثنای هیدروژن در موقع انبساط سرد می شوند. 

  • Jig:

    آلات و ادوات مخصوص هدایت و قرار دادن قطعات دستگاه ها در کنار هم و یا جای دادن دستگاه در موقعیت مناسب برای انجام کار 

  • J-factor:

    فاکتور J  

    عدد بدون بعدی که برای محاسبه انتقال حرارت به صورت جابجایی آزاد در لایه های سیال به کار می رود

  • Jetting tool:

    وسیله ای که با فشار زیاد، فورانی از ماسه و سیالی سنگین ( بری پاک کردن حفره چاه های نفتی ) ایجاد می کند. 

  • Jet mixer:

    هم زن پاششی

    نوعی مخلوط کن که در آن عمل اختلاط به وسیله پاشیدن سیال درون فاز دیگر انجام می شود. 

  • Jetfuel:

    سوخت جت

    نوع خاصی از نفت سفید با نقطه اشتعال cº52 که به عنوان سوخت جت استفاده می شود. در صورتی که با افزایش متان یا نفت مقدار نقطه اشتعال را به cº 43 برسانیم، می توان آن را در مقاصد نظامی نیز به کار گرفت. 

  • Japan wax:

    موم زرد کم رنگ با بوی نا مطبوع و نقطه ذوب cº 53 که از دانه های سماق گرفته می شود. قابل حل در بنزین و نفت و غیر قابل حل در آب در ساخت موم ( واکس )، پولیش، صابون و همچنین به جای موم زنبور عسل استفاده می شود. به آن واکس سماق هم می گویند. 

  • Japan:

    لاک الکل یا رنگ سیاه براق که قسمت اعظم آن نوعی آسفالت سخت است. 

  • Jamin effect:

    مقاومت در برابر جریان ستون مایع در لوله موئین به وسیله حباب های هوا. 

  • Jack line:

    کابل یا میله فلزی که بازو های موتور پمپ مرکزی را به دو یا چند چاه که عمل پمپ کردن از چاه های نفتی بر روی آنها در حال انجام است، متصل می کند. 

  • Jackhammer:

    نوعی مته که با فشار هوا کار می کند. 

  • Jacket:

    جداره خارجی در ظروف دو جداره 

    قسمت تحمل کننده فشار در ساختمان سکوی نفتی در دریا که به وسیله ستون هایی به بستر دریا متصل و بقیه ساختمان سکو بر روی آن قرار می گیرد. 

K
  • Knock:

    ضربه کوبش 

    مشخصه ای برای بنزین در ارتباط با کوبش سوخت در موتور های احتراق داخلی و مقدار ضربه وارد شده به پیستون در هنگام احتراق. معمولا همراه با صدای نامطلوب همراه است. ضربه کوبش (Knock) کارآیی موتور را پائین می آورد و اثرات منفی بر اجزاء موتور نیز دارد. ایجاد ضربه در موتور بستگی به شرایط مختلفی از قبیل طراحی موتور، روش و شرایط کار با موتور و کیفیت سوخت دارد. سوخت بنزینی با عدد ستان بالا، در مقابل ضربه کوبش مقاومت بهتری دارند.

     

  • Kinematic viscosity:

    گرانروی سینماتیک 

    حاصل تقسیم گرانروی دینامیک ( گرانروی مطلق ) یک سیال به دانسیته آن گرانروی سینماتیک است ( در یک دمای مشخص ) 

  • Kelvin:

    کلوین

    درجه حرارت کلوین که به صورت K=x+273 تعریف می شود. 

  • Kaurl-butanol valve:

    عدد الکل صمغ کائوری 

    حداقل مقدار نمونه هیدروکربن ( مواد رنگی یا رزین های نفتی ) که اگر به یک محلول بوتیل الکل صمغ کائوری افزوده شود، باعث کدر شدن ( ابری شدن ) آن می شود. یعنی صمغ کائوری موجود در محلول استاندارد بوتیل الکل را رسوب می دهد از این رو هر چه عدد « الکل صمغ کائوری » بالاتر باشد نشانه حلالیت بیشتر است. روش اندازه گیری بر مبنای ASTM D 1133 است. همچنین به نقطه آنیلین و پارامتر حلالیت رجوع شود. 

L
  • LSD:

    ( Limited Slip Differential )
    ديفرانسيل با لغزش محدود

  • LPG:

    ( Liquefied Petroleum Gas )
    گاز نفت مايع شده ... گاز مايع و يا به اختصار ال پي جي از پروپان و بوتان تشكيل شده است گازي كه در سيلندر نگهداري مي شود و در منازل مورد استفاده قرار مي گيرد همان گاز مايع و يا مخلوط پروپان و بوتان است.

  • LNG:

    ( Liquefied Natural Gas )
    گاز طبيعي مايع شده ... گاز طبيعي عمدتا از متان تشكيل شده است و چنانچه تا منهاي 161 درجه سانتيگراد در فشار اتمسفر سرد شود به مايع تبديل مي شود و حجم ان به يك شش صدم حجم گاز اوليه كاهش مي يابد در نتيجه حمل آن در كشتي هاي ويژه به مراكز مصرف امكان پذير مي شود.

  • Luminometer Number:

    عدد سنجش تابش ( تشعشع )  

    مشخصه اندازه گیری تابش ( تشعشع ) سوخت موتور های توربو هواپیما به روش ASTM D 1740 در این روش نمونه در لامپ تابش سنج سوزانیده می شود و افزایش دما در حیطه ویژه با افزایش دمای نمونه های ( سوخت ) مرجع مقایسه می شود. هر چه عدد سنجش تابش بالا تر باشد شعله تشعشع بالا تر و مشخصه احتراق آن سوخت نیز بهتر خواهد بود. 

  • Lubrication:

    روانکاری

    کنترل اصطکاک و سائیدگی با ایجاد لایه نازک بین دو لایه متحرک ( ماشین آلات ) 

  • Lubricant:

    روانکار

    بصورت مایع، پلی مرهای مختلف و یا جامد که اگر به نحو احسن مصرف شده باشد، قادر به ایجاد لایه ای باز دارنده و کاهش دهنده اصطکاک بین دو سطح در تماس با یکدیگر خواهد بود. متداول ترین روانساز ها روغن های پایه نفتی و گریس ها هستند. 

  • Lp-Gas:

    ( Liquified petroleum gas  )   

    یعنی ( ماده هیدروکربنی ) گاز نفتی مایع شده، نوعی سوخت است که از گاز های نفتی یا فراورده های پالایشگاهی تهیه می شود. LPG در درجه حرارت و فشار اتمسفر، گازی شکل است و به منظور ذخیره سازی و حمل و نقل به وسیله فشار به حالت مایع تبدیل می شود. برخلاف ماهیت گاز طبیعی، گاز نفتی مایع شده فشار بخار پائینی دارد که در کمپرس شدن آن برای حمل و نقل و ذخیره سازی در دمای معمولی بسیار موثر است. گاز LPG به کمک فشار به مایع تبدیل شده و در کپسول های مخصوص  برای سیستم های گرما و سرما ساز و تولید گاز CO2 و غیره به مصرف می رسد.

    LPG همچنین به عنوان منبع تولید انرژی درونی برای تهیه بسته بندی های افشانه نمودن مواد ( Aerosol ) کاربرد دارد و گاز مایع تجارتی شامل پروپان ( CH3-CH2-CH3 ) ( متداول ترین ) و بوتان C4H10 با فراریت کمتر نسبت به پروگان، است. از اینرو برای ذخیره سازی و شرایط کاری در دماهای بالاتر بوتان مزیت بیشتری دارد و بوتان به عنوان ماده بالا برنده عدد اکتان بنزین مورد مصرف قرار می گیرد. پروپان بیشترین مصرف را به عنوان حلال موم زدایی در فرایند پالایش دارد. 

  • Lovibond tintometer:

    دستگاه رنگ سنج لاویبوند

    دستگاهی برای اندازه گیری رنگ فرآورده های نفتی، بخصوص پترولاتوم ها، برای این کار پترولاتوم ذوب شده در محفظه دستگاه قرار داده می شود و با یک سری شیشه رنگی زرد و قرمز لاویبوند مقایسه می گردد.

    طول محافظه  حاوی نمونه و استاندارد رنگی که با آن تطابق دارد، گزارش می شود. 

  • Load wear index:

    فاکتور سایش بار 

    میزانی برای اندازه گیری قدرت نسبی یک روانکار برای ممانعت از سایش تحت تاثیر بار که به کمک بار وارد آمده از گلوله های فلزی ( و تصحیح تغییر حالت الاستیکی گلوله ها تحت تاثیر بار استاتیک اندازه خراش ها و سایش های ایجاد شده ) تعیین می شود قبلا به عنوان mean hertz load شناخته شده بود. 

  • Lime soap:

    صابون کلسیم ( آهک )

    در بخش گریس توضیح داده شده است. 

  • Lead naphthenate, lead oleate:

    صابون های سرب 

    که به عنوان ماده افزودنی EP در روغن های روانکار به مصرف می رسند

  • Lead alkyl:

    الکیل سرب

    یکی از انواع ترکیبات سرب که برای بهینه سازی عدد اکتان به بنزین افزوده می شود. معروف ترین ترکیبات سرب که برای این امر مصرف می شوند. تترااتیل سرب ( TEL ) با فرمول شیمیایی  و دیگری تترامتیل سرب ( TML ) با فرمول شیمیایی Pb(CH3)4 هستند. ترکیبات دیگر سرب دارای تعداد مختلفی از رادیکال های متیل و اتیل هستند. 

  • LD50:

    مقدار غلظت به واحد میلی گرم / کیلوگرم 

    مقداری از یک ماده سمی به میلی گرم بر کیلوگرم وزن حیوان که در اثر خوراندن یا مالیدن بر پوست حیوانات حدود 50 درصد آنان خواهند مرد.

  • Laminating strength:

    قدرت چسبندگی لایه ها به یکدیگر

    موم پارافینی به عنوان لایه مرزی چسبنده بین کاغذ یا صفحات نازک فلزی بکار برده می شود و قدرت چسبندگی نگاهداشتن لایه ها به یکدیگر بصورت عدد وزنی ( گرم ) نیروی لازم برای جدا کردن صفحات از یکدیگر محاسبه می شود. البته عدد وزنی ( گرم ) تقسیم بر پهنای لایه ها می شود بنابراین واحد اندازه گیری قدرت چسبندگی به گرم بر اینچ بیان می گردد. قدرت آب  طظ ئو.بندی موم نیز بر همین مبنا اندازه گیری 50 درصد حیوانات آزمایشگاهی می میرند

  • lubrication:

    نوعی روانکاری بین دو سطح با به طوریه لایه روانکاری به علت جذب سطحی لایه های تک مولکولی روانساز توسط سطوح درگیر ، بطور کامل وجود ندارد و به دلیل وجود مواد افزودنی خاص لایه ایجاد شده قوی تر است

M
  • MTV:

    ( Most Terrain Vehicle )
    خودرويي براي تمام سطوح

  • MPV:

    ( Multi-purpose Vehicle )
    خودروي چند منظوره ( داراي اتاقي كوچكتر از ون و مختص سرنشين )

  • MPFI:

    Multi Point Fuel Injection
    سيستم سوخت رساني چند نقطه اي

  • MVTR:

    محدوده انتقال رطوبت بخار

    مخفف عبارت ( Moisture Vapor Transmission Rate )

    مشخصه ای است که در مورد موم های پارافینی که برای پوشش دادن کاغذها به کار می روند، بیان می شود. برای تعیین این محدوده آزمون های متفاوتی انجام می شوند. بنابراین روش بکار رفته باید ذکر گردد. نتایج معمولاً به مقدار گرم رطوبتی که از 100 اینچ مربع نمونه استاندارد در مدت 24 ساعت خارج می شود ( تعیین وزنی که کم می شود )، گزارش می گردد. موم هایی که عدد MVTR آنها پایین باشد از جانب مصرف کنندگانی ( بسته بندی ها ) که محصول آنان با این کاغذهای موم دار بسته بندی شده و نیاز است که خشکی یا رطوبت اولیه در ضمن انبارداری، حمل و نقل و طول مدت مصرف حفظ شود، بیشتر مورد تائید است. 

  • MS sequence tests:

    سری آزمون های موتوری

    برای تعیین حداقل سطح کیفیتی که یک روغن موتور باید دارا باشد، سازندگان خودرو ها یک سری آزمون هایی برای بررسی کارایی روغن های روانساز تعیین نموده اند. به این سری آزمون ها به اختصار ASTM G-IV نیز اطلاق می شود. پیرو تغییرات و پیشرفت های علمی، صنعتی، روغن موتورها نیز باید به منظور تامین مقتضیات جدید، سطح کیفیت بالاتری داشته باشند. یعنی باید برای شرایط سخت تر، کارایی کافی داشته باشند. مشخصه هایی که تحت بررسی قرار می گیرند عبارتند از: پایداری در برابر ایجاد لجن و رسوبات در دماهای سرد و گرم، کنترل سائیدگی و بازدارندگی از ایجاد رنگ. 

  • Mooney viscosity:

    مقاومت مواد لاستیکی در برابر تغییر حالت

    که در دستگاه ویسکومتر ویژه ای به نام ویسکومتر مونی انجام می شود. روش کار از این قرار است که دو قطعه از لاستیک در دو شیار کم عمق در دو طرف یک صفحه دوار که در ضمن آزمون حرکت می کند، قرار می گیرد. لاستیک در دمای ثابت نگه داشته می شود ( معمولا در دمای cº100 ) مقاومت در برابر عملیات تنش صفحه دوار به کمک دستگاه ویسکومتر مونی اندازه گیری و در واحد گرانروی مونی بیان می شود. گرانروی مونی در حین آزمون مدام تغییر می کند و ثابت نمی ایستد. در ابتدا خیلی سریع بالا می رود و افت ناگهانی دارد و سپس کاهش آرامی در پیش می گیرد. از آنجاییکه مقدور نیست که برای هر نمونه، منحنی نموداری تهیه نمود، گرانروی در زمان مشخص ثبت می شود. مثلا 50ML-4 در 100 درجه سانتی گراد که بدین معناست که گرانروی در واحد مونی 50 است، در حالیکه صفحه دوار 4 دور در دقیقه می چرخد و دمای قالب 100 درجه سانتی گراد است. 

  • Mooney scorch:

    زمان لازم برای بالا رفتن گرانروی به واحد خاصی از گرانروی مونی ( معمولا 5/3 یا 10 ) بالاتر از حداقل گرانروی در دماهای زیر دمای پخت لاستیک و قبل از عملیات فرایند و ساخت نهایی در ویسکومترمونی (ولی در دماهای بالاتر) اندازه گیری می شود ( کمی پائین تر از دمای پخت لاستیک ) در این دما برخلاف روش اندازه گیری گرانروی، کاهش گرانروی رخ نمی دهد، واکنش پخت باعث صعود گرانروی پس از نزول اولیه آن می گردد.

  • Monney unit:

    واحد مونی

    واحدی برای تعیین مقدار حالت پلاستیکی لاستیک خام یا ولکانیزه نشده. در این معیار واحد مونی مساوی گشتاور لازم برای چرخاندن صفحه ای با سرعت rpm2 در تماس با لاستیک در دمای cº100 است. 

  • Monomer:

    در قسمت پلی مر و پلی مریزاسیون مطرح می شود. 

  • Molybdenum disulfide:

    دی سولفید 

    که اکثرا به صورت مخفف مولی ( moly ) مطرح می شود، پودر درخشان سیاهی است با فرمول شیمیایی MoS2 نامحلول در آب که به عنوان لایه روان کننده خشک در دمای بالا و خلاء به مصرف می رسد. همچنین به عنوان ماده افزودنی به روغن های قالب گریس هایی که به صورت خمیری شکل در اتصالات قطعات به مصرف می رسند، اضافه می گردد. 

  • Mobilo meter:

    دستگاه سنجش حرکت 

    دستگاهی که غلظت نسبی یا مقاومت جاری شدن گریس ها را اندازه گیری می کند. البته کاربرد mobile meter برای گریس هایی است که نرم تر از آن هستند که بتوان غلظت نسبی آنها را با دستگاه سنجش پیوستگی و استحکام گریس ( Penetrometer ) اندازه گیری نمود. 

  • Mixed-base-soap:

    صابون پایه مخلوط

  • Mist Iubrication:

    روانکاری به کمک ذرات ریز و معلق

    سیستم روانکاری که هوای کمپرس شده به سرعت از دهانه لوله روغن عبور داده می شود و در نتیجه فشار پائین در دهانه لوله ، باعث نفوذ روغن به بیرون و افشانه شدن آن می گردد. ذرات معلق روغن بسته به نوع سیستم به کار رفته به اندازه 2 میکرون محدود می شوند( ذرات بزرگتر به مخزن بر می گردند ). ذرات ریز و معلق روغن به قدری ریز هستند که امکان تشکیل قطرات وجود ندارد و ذرات افشانه می شوند. و ذرات افشانه ای میزان روانکاری را اندازه گیری و تعیین می نمایند. بسته به نوع مصرف روانکاری در محل اتصالات مربوطه، ذرات معلق روغن تبدیل به مایع، بخار، افشانه و غیره می گردند. 

  • Miscible:

    قابلیت حل شدن دو حلال در یکدیگر ( به طور متقابل ) 

    مثل آب و الکل در صورتی که اصطلاح غیر قابل حل بودن ( immiscible ) دو حلال ( مثل آب و روغن ) در یکدیگر را شامل می شود. 

  • Mineral seal oil:

    برش نفتی 

    حاصل از تقطیر که خوب پالایش شده و دارای نقطه جوشی بالاتر از کرزن است. به عنوان سوخت در چراغ برج های دیده بانی ( قدیم ) مورد مصرف داشته و به آن « روشنایی درازمدت » اطلاق می شد. 

  • Mid-boiling point:

    نقطه جوش میانی

  • Metal wetting:

    مرطوب کنندگی فلزات

    اصطلاحی در ارتباط با قطبی بودن یعنی خاصیت اینکه در یک طرف مولکول خاصیت الکتریکی مثبت و در طرف دیگر خاصیت الکتریکی منفی برقرار است. بنابراین چنین ملکولی دو انتها با خواص کاملا متفاوت دارد، مثلا در یک سو قابل حل در روغن و در سوی دیگر قابل حل در روغن و در سوی دیگر قابل حل در آب است یا میل ترکیبی شدید، با فلزات دارد که در این حالت گفته می شود که آن ترکیب خاصیت مرطوب کنندگی فلزات را داراست. اغلب مواد افزودنی در ترکیب بندی مواد نفتی و روغنی، قطبی هستند مثل بازدارنده های زنگ، امولسیون کننده ها، ترکیبات چرب کننده، پاک کننده ها و غیره. 

  • Merit rating:

    درجه بندی مناسب بودن

    درجه بندی مناسب بودن، ضمن واژه درجه بندی نامناسب بودن ( demerit rating ) توضیح داده شده است. 

  • Melting point of wax:

    نقطه ذوب موم پارافینی 

    نقطه ذوب پارافین دمایی است که به درجه سانتیگراد بر طبق روش های زیر اندازه گیری می شود.

    ASTM D 87 (melting point – time temperature plateau)

    ASTM D 127 (drop melting point)

    ASTM D 938 (congealing point)

    نقطه ذوب پائین معمولا مشخص کننده گرانروی پائین تر، نقطه بسته شدن پائین تر و نرم تر بودن موم ها است. 

  • Mechanical lubricators:

    دستگاه های مکانیکی برای روانکاری 

    این دستگاه های مکانیکی که به کمک نیروی الکتریکی کار می کنند، برای روانکاری مداوم و منظم یاتاقان ها و امثال آن در سیستم خاصی روانکاری مکانیکی را میسر می نمایند. هر دستگاه روانکاری مکانیکی دارای یک پمپ ( plunger pump ) و خطوط مسیر روغن است. نیروی محرکه دستگاه برقی روانکاری به کمک بادامک چرخشی و یا مکانیزم میل لنگ متصل به چرخ دنده ضامن دار، تامین می شود. ضمناً در مسیر خطوط روغن برای مشاهده جریان روغن محفظه ای شیشه ای تعبیه می گردد. 

  • Mass spectrometer:

    طیف سنجی جرمی

    دستگاهی است که به کمک آن می توان بر روی نمونه های هیدروکربن های نفتی، تجزیه های کمی و کیفی انجام داد. در این روش از برخورد سریع یون ها بر روی یک صفحه مدور در جریان الکتریکی، طیف سنجی می شود. نحوه عمل اینگونه است که ترکیبات تحت تاثیر نیروی جاذبه قرار می گیرند. و مولکول هایی با وزن مولکولی بیشتر به طرف بیرون پرتاب می شوند. اندازه گیری های کمی یا به کمک صفحه عکاسی و یا به کمک تعیین تناسب نسبی هر نوع از اجزاء انجام می شود.

  • Machine oils:

    رجوع به once- through lubrication شود. 

  • Machinability rating:

    دسته بندی قابلیت ماشین کاری فلزات

    دسته بندی به میزان درصد که در مورد فولاد به کار می رود و مشخص کننده میزان سختی نسبی فولاد، به عبارتی میزان سختی فرم پذیری فولاد در هنگام کار است. برای دسته بندی در این مورد، فولاد B-1112 به عنوان معیار مقایسه در نظر گرفته می شود و بقیه آلیاژ ها نسبت به سرعت بریده شدن آن سنجیده میشوند. مثلا آلیاژی با دسته بندی 25% بدین معنی است که با 25 درصد سرعتی که فولاد B-1112 بریده شده است، می توان این آلیاژ را برش داد.

    برای فلزات غیر آهنی قابلیت ماشین کاری شدن برنز به عنوان معیار مقایسه با دسته بندی 100 درصد بکار میرود. 

  • mmiscible:

    غیر قابل امتزاج

N
  • NASCAR:

    ( National Association For Stock Auto Racing )
    انجمن ملي رقابت خودرو هاي تقويت شده

  • Nylon:

    نایلون  

    نام عمومی مولکول های پلی آمیدی که در یک زنجیره تکرار می شود مورد مصرف در ساخت الیاف پارچه و صفحات نایلونی. 

  • Newtonian Fluid:

    سیالات نیوتونی 

    به روغن هایی اطلاق می شود که در اثر تغییرات تنشی، گرانروی آنها تغییر پیدا نمی کند. مثل روغن پایه در صورتیکه سیالات غیر نیوتنی ( مثل روغن هایی که حاوی مواد افزودنی پلی مری و موم هستند ) بر اثر افزایش تنش برشی، کاهش گرانروی خواهند داشت. 

  • Neutralization-number:

    عدد اسیدی شدن

    عبارتست از مقدار مشخص از موادی که خاصیت اسیدی یا قلیایی نمونه ای از مواد نفتی را خنثی می نماید. در ضمن کار ممکن است روغن به دلیل اکسیداسیون یا از بین رفتن مواد افزودنی حالت اسیدی پیدا کند. اگرچه اسیدی بودن روغن به تنهایی مشکل زا نیست اما اگر در ضمن کار اسیدی شود، دلیل خراب شدن و پایان عمر مفید آن است و عدد خنثی شدن  به طور گسترده ای برای تعیین وضعیت روغن در ضمن کار اندازه گیری می شود. عدد خنثی شدن را بر طبق روشن پتانسیومتری ASTM D 664 یا رنگ سنجی ( کالری متری ) ASTM D 975 تعیین می نمایند. 

  • Normal benzene:

    بنزین نرمال

    مخلوطی از هیدروکربور ها که از تقطیر نفت بدست آمده و شفاف و بی رنگ در آب نا محلول و دارای نقطه جوش 90-65 درجه سانتی گراد و دانسیته 705-695 (Kg/m3) است. 

  • Nonsoap grease:

    گریس غیر صابونی 

    روغن های معدنی که توسط جامدات ویژه ( پر کننده ها ) نظیر گرافیت، میکا، پودر تالک، الیاف پنبه نسوز و چربی ها، تغلیظ و به عنوان روانکار مورد استفاده قرار می گیرند، گریس غیر صابونی اطلاق می شود.

  • NLGI-consistency grades:

    درجه بندی قوام گریس ها به روش NLGI مخفف عبارت National Lubricating Grease Institute یعنی انستیتوی ملی گریس های روانکار ( آمریکا ) است و این درجه بندی بر مبنای آزمون نفوذپذیری، طبق استانداردهای ASTM و DIN اندازه گیری می شود.

     

  • Nitrogenated oil:

    روغن های نیتروژنه

    گروهی از اسانس های روغنی که حاوی کربن، هیدروژن، اکسیژن و نیتروژن هستند مثل روغن بادام تلخ.

  • Nitrogen blanket:

    لایه گازی نیتروژن 

    در ضمن واژه gasblanket توضیح داده شده است. 

  • Neatsfoot oil:

    ماده روغنی 

    این روغن زردکم رنگ با بوی نا مطبوع در حلال های آلی و نفت سفید محلول است و برای پرداخت چرم و ساخت روان کننده و نرم کنند چرم، به مصرف می رسد. 

  • Natural rubber:

    لاستیک طبیعی 

    یک ماده الاستومر با خاصیت برگشت پذیری بالا که در مقابل برش و دما بسیار مقاوم است. لاستیک طبیعی دارای حالت چسبندگی خاصی است که در لاستیک های سنتتیک کمتر مشاهده می شود. 

  • Naturally aspirated:

    سیستم مکش طبیعی موتور خودرو

    که به صورت سوپر شارژ ( قدرت دهنده اضافی ) در مسیر جریان سوخت موتور قرار داده نشده باشد. 

  • Natural gasoline:

    هیدروکربور مایع طبیعی

    این هیدروکربور مایع و پارافینی در گاز طبیعی وجود دارد و از طریق تقطیر، جذب و جدا می گردد. 

  • Natural gas:

    گاز طبیعی 

    مخلوط گازی و قابل احتراق شامل هیدروکربور های سبک پارافینی که در اعماق زمین وجود دارد و به طور عمده شامل متان، اتان و به مقدار کم تر حاوی پروپان، بوتان و هیدروکربور های سنگین تر همچنین نیتروژن، دی اکسید کربن، سولفورهیدروژن و هلیماست

  • Narrow-cut:

    محدوده باریکی از برش نفتی 

    در ضمن واژه تقطیر ( distillation ) توضیح داده شده است. 

  • Naphthenic:

    نفتنیک

  • Naphtha:

    نفتا

    واژه ای که به طور گسترده شامل برش سبک از مواد نفتی می شود. موادی که به آنها نفتا اطلاق می شود، الزاماً برش نفتنیکی نیستند بلکه ممکن است متشکل از مواد، پارافینیکی، آروماتیکی و یا ترکیبی از همه این برش های نفتی باشند. درجه خلوص تولید مواد نفتا بستگی به نوع مصرف آن متغیر است. فرآورده هایی که در گروه نفتا دسته بندی می شوند عبارتند از گازوئیل، کروزن، سوخت سبک معدنی و تعداد زیادی از حلال های نفتی. در عملیات تقطیر معمولا به اولین مایعیکه از تقطیر به دست می آید نفتای پایه سبک Light crude naphtha ( LCN ) اطلاق می شود که در محدوده نقطه جوش 55 تا 208 درجه سانتی گراد بدست می آید. در صورتیکه نفتای پایه سنگین heavy crude naphtha مایعی است که در مرحله بعدی تقطیر در محدوده نقطه جوش 194 تا 250 درجه سانتی گراد جدا می شود.

O
  • OHV:

    ( Over Head Valve )
    سوپاپ در بالاي موتور ( سرسيلندر )

  • Oxidized asphalt:

    آسفالت اکسید شده 

    که به عنوان « اسفالت هوا دمیده شده » نیز معروف است، عبارتست از آسفالتی که در دمای بالا تحت تاثیر دمیدن هوا قرار می گیرد تا مشخصات خاصی پیدا کند که عبارتند از سفتی و قابلیت انعطاف ( نرم شدن و چین خوردن ) در دمای پائین، مقاومت در برابر ضربه و قوام و استحکام آن در برابر تغییرات دما.

     

  • Oxidation stability of gasoline:

    مقاومت در برابر اکسیده شدن بنزین

    یک دسته آزمون هایی که در آن نمونه های بنزین در پمپ های اکسیژن تحت فشار قرار دارد و پایداری آنها در برابر اکسیده شدن تعیین می شود. هر چه مقدار اکسیژن جذب شده بیشتر باشد، پایداری در برابر اکسیده شدن کمتر و افت فشار در پمپ بیشتر خواهد بود، روش ASTM D 525 مدت زمان لازم  برای افت فشار Psi 2 در هر 15 دقیقه را بررسی می کند و روش ASTM D-873 به عنوان روش اندازه گیری مواد چسبنده احتمالی نامیده می شود که اندازه گیری مواد چسبنده را که در عرض مدت مشخصی ایجاد می شود، اندازه گیری می کند و هر چه میزان مواد چسبنده بیشتر باشد، پایداری بنزین در برابر اکسیده شدن کمتر است. 

  • Oxidation stability:

    مقاومت در برابر اکسیده شدن

    مشخصه مقاومت یک محصول نفتی در برابر اکسیده شدن، یعنی مقیاسی برای اندازه گیری قابلیت بالفعل طول عمر مفید روغن یا مدت نگهداری آن در انبار. از آنجاییکه طول عمر مصرف یا نگهداری روغن می تواند سال ها طول بکشد، مشکل است به طور دقیق میزانی به عنوان مقاومت در برابر اکسیده شدن به کمک آزمون های آزمایشگاهی تعیین نمود.

    اما آزمایش های زیادی برای تعیین میزان اکسیده شدن وجود دارد که همگی مدت زمان تا قبل از خراب شدن روغن را در شرایط سنگین اندازه گیری می نمایند.

    روش ASTM D-943 برای اندازه گیی نمونه ای که با آب مخلوط شده و در معرض کاتالیزور مس و آهن و جریان اکسیژن در دمای 95 درجه  سانتی گراد قرار می گیرد، بکار می رود.

    نتایج به مدت ساعت هایی که نمونه نیاز دارد تا به عدد اسیدی 200 میلی گرم/ گرم KOH برسد، گزارش می شود. هر چه مدت زمان لازم بیشتر باشد، طول عمر روغن بیشتر خواهد بود. در ضمن اینکه اینگونه آزمون های پایداری اکسیده شدن در تخمین طول عمر روغن معتبر است. اما نتایج مربوط به یک روغن را نمی توان به روغن های دیگر تعمیم داد. البته به طور کلی بررسی درازمدت در شرایط واقعی بهترین نتایج را به دست می دهد.

  • Oxidation inhibitor:

    بازدارنده اکسیده شدن 

    مواد شیمیایی که به مقدار کم به محصولات نفتی اضافه می شوند تا مقاومت آنها را در برابر اکسیده شدن افزایش دهند. این امر سبب طولانی شدن عمر مفید روغن می شود. عملکرد بازدارنده اکسیداسیون ممکن است از طریق ترکیب شدن با پراکسیدهایی که در شروع تخریب شیمیایی تولید می شوند، انجام شود و فعالیت پراکسیدها را به گونه ای تغییر دهد که اثر آنها خنثی شود و یا اینکه بازدارنده ممکن است به عنوان کاتالیزور، سم و یا لایه پوشاننده عمل کند. 

  • Oxidation:

    اکسیداسیون  

    مانند ترکیب شدن با اکسیژن از دست دادن الکترون، پدیده اکسیداسیون برای بسیاری از ترکیبات مانند مواد معدنی نفتی و بسیاری از مواد آلی نوعی تخریب شیمیایی به حساب می آید که تحت تاثیر آن از بین می روند. البته مقاومت موفد نفتی در برابر اکسیده شدن بسیار بالاست. اکسیده شدن معمولاً با اضافه شدن اتم های اکسیژن به مواد و تحت تاثیر حرارت ، سرعت می گیرد. برای مواد نفتی واکنش اکسیده شدن در دمای 90 درجه سانتی گراد به بالا صورت می گیرد و برای هر 8 درجه سانتی گراد افزایش دما، میزان اکسیده شدن دو برابر می شود. اکسیده شدن همچنین در حضور کاتالیزور های فلزی سرعت می گیرد. بخصوص فلز مس کاتالیزور موثری است. پراکسیدها که مخصول اکسیده شدن هستند، به عنوان عامل اکسیده نمودن ثانویه عمل میکنند. یعنی عمل اکسیده شدن به عنوان واکنش زنجیری است محصولات اکسیده شدن سوخت و روغن های روانکار عبارتند از لجن، صمغ، مواد چسبنده و اسیدها که همه مواد ناخواسته سیستم ها هستند. اما اکثر روغن ها مثل روغن توربین را می توان طی سال های زیادی مصرف نمود تا زمان تعویض آنها فرا رسد. مواد نفتی معدنی که باید طول عمر زیاد داشته باشند با ترکیب بندی دقیق و با در نظر گرفتن موارد زیر طبق مشخصه های مورد نیاز تولید می گردند.

    1) انتخاب صحیح روغن پایه، مثلا روغن های پایه پارافینیکی مقاومت بیشتری در برابر اکسیده شدن دارند.

    2) پالایش بهینه که مواد اکسید کننده روغن زدوده شود.

    3) افزودن مواد بازدارنده اکسیداسیون

    همچنین طول عمر زیاد روغن از طریق رفتار صحیح مصرف، فیلتر و سانتریفوژ نمودن یا سایر راههای کم کردن امکان آلودگی و محدود نمودن زمان و شدت حرارت زیاد ، قرارگرفتن در معرض هوا ( هوادهی ) و فلزات کاتالیزوری میسر می گردد. برای کسب اطلاعات در مورد درجه تخریب روغن کار کرده و کیفیت آن برای ادامه مصرف از عدد خنثی شدن روغن کمک می گیرند.

     

  • Organic compound:

    ترکیبات آلی 

    ترکیبات کربن به عبارت دیگر ترکیباتی که به دلیل ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با موجودات زنده به عنوان مواد آلی معروف شده اند. در مقابل واژه inorganic compounds شامل موادی می شود که آلی نیستند، نامیده می شوند. 

  • Orchard spray oil:

    روغن افشانه ای برای باغستان ها

    نوعی روغن معدنی که امولسیون شونده است و به صورت مخلوط با آب به عنوان حشره کش بر روی درختان باغ های میوه افشانه می شود این روغن های امولسیون شده در باغ های مرکبات، سیب، گلابی، هلو و دانه های چرب ( بادام، فندق و گردو ) با نتیجه بسیار خوبی به کار برده شده اند  و قدرت کشندگی حشرات و آفات به دلیل وجود روغن در امولسیون است که تاثیر آن بیشتر به علت ایجاد خفگی  است، تا به دلیل سمی بودن آن. ایمنی مصرف از نظر سلامت و عدم سمیت برای گیاهان بیشتر بستگی به کیفیت روغن دارد که آن نیز بستگی به درصد بالای باقیمانده سولفونه نشده دارد. افشانه ای که به طور مرتب برای باغ های میوه با نتایج مطلوب به مصرف می رسد، دارای 80 درصد باقیمانده سولفونه نشده است و روند تولید، در راه رسیدن به مقدار92 درصد یا بالاتر باقیمانده سولفونه نشده برای اینگونه روغن های افشانه ای است. 

  • Once-through lubrication:

    سیستم روانکاری دائم 

    در این روش روانکاری روغن روانساز به قسمت های یاتاقان و غیره در حداقل مقدار و بدون برگشت یا گردش، هدایت می شود. روانکاری از طریق مکانیکی، سیستم مرکزی و یا وسیله کمکی دیگر به صورت « یکبار برای همیشه » ( یا فاصله زمانی بسیار زیاد بین تجدید روانکاری ) انجام می شود. از آنجاییکه این روغن ها در گردش نیستند، نیاز به پایداری در برابر اکسیداسیون ندارند اما مشخصه های مهم آنها مانند گرانروی باید با نوع و مکان مصرف، تطابق داشته باشد. 

  • Olefin:

    الفین

    الفین ها یا الکن ها هیدروکربن های زنجیری دارای پیوند دوگانه هستند. 

  • Oiliness agent:

    عامل چربی زا

    ماده افزودنی که برای جلوگیری از اصطکاک در روانکاری لایه مرزی به روغن ها افزوده می شود. 

  • Odor panel:

    هیئت تشخیص بو

    گروهی از افراد با تجربه که برای تشخیص بو و میزان آن آموزش دیده اند و کیفیت و میزان بو در حلال ها و غیره را بررسی و تائید می نمایند. 

  • Odorless Solvents:

    حلال های بدون بو

    حلال هایی هستند که معمولا از الکل های حاصل از مواد نفتی معدنی تهیه می شوند. این حلال ها از طریق فرایند تولید الکیل سنتز و برای زدودن مواد آروماتیکی و گوگرد ( که ایجاد کننده بو هستند ) پالایش می شوند. در تولید رنگ های بدون بو از حلال های بدون بو استفاده می شود. 

  • Octane number:

    عدد اکتان 

    اندازه گیری مشخصه ضد کوبش ( Anti Knocking ) بنزین به روش موتوری ( ASTM D-357 ) یا به روش پژوهشی ASTM D 988 هر چه عدد اکتان بالاتر باشد، مقاومت سوخت از نظر آتشگیری در برابر جرقه ونتیجتاً کوبش موتور ( Knocking-Detonation ) بیشتر است. روش اندازه گیری پژوهشی تطابق بیشتری با شرایط سرعت پائین موتور دارد. هر دو روش مستقیماً بر روی سوخت های موتوراستاندارد آزمایشگاهی اندازه گیری می شوند.

    برای عدد اکتان بالاتر از 100 روش اندازه گیری ASTM D-1656 بکار می رود. بررسی های دیگر عدد اکتان در واقع در مورد رانندگی در بزرگراه با خودرو های متداول انجام و نتایج به عنوان عدد اکتان جاده ای ثبت می شود. 

P